farmerette

[ایالات متحده]/ˌfɑːməˈrɛt/
[بریتانیا]/ˌfɑrməˈrɛt/

ترجمه

n. یک کارگر زن در مزرعه یا زنی که کشاورزی می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

farmerette life

زندگی مزرعه‌دار

farmerette style

سبک مزرعه‌دار

farmerette fashion

مد مزرعه‌دار

farmerette market

بازار مزرعه‌دار

farmerette spirit

روحیه مزرعه‌دار

farmerette community

جامعه مزرعه‌دار

farmerette project

پروژه مزرعه‌دار

farmerette initiative

ابتکار مزرعه‌دار

farmerette workshop

کارگاه مزرعه‌دار

farmerette gathering

همایش مزرعه‌دار

جملات نمونه

the farmerette tended to her small garden with great care.

کشاورز جوان با دقت فراوان از باغچه کوچک خود مراقبت می‌کرد.

many farmerettes are passionate about sustainable agriculture.

بسیاری از کشاورزهای زن به کشاورزی پایدار علاقه مند هستند.

she dreamed of becoming a farmerette and living off the land.

او رویای تبدیل شدن به یک کشاورز زن و زندگی از روی زمین را داشت.

the farmerette sold her fresh produce at the local market.

کشاورز زن محصولات تازه خود را در بازار محلی می‌فروخت.

as a farmerette, she learned the importance of hard work.

به عنوان یک کشاورز زن، او اهمیت کار سخت را آموخت.

the farmerette's skills in farming were admired by many.

مهارت‌های کشاورزی کشاورز زن مورد تحسین بسیاری قرار می‌گرفت.

she joined a community of farmerettes to share knowledge.

او برای تبادل دانش به یک انجمن از کشاورزهای زن پیوست.

the farmerette enjoyed teaching children about gardening.

کشاورز زن از آموزش کودکان در مورد باغبانی لذت می‌برد.

her farmerette lifestyle inspired others to grow their own food.

سبک زندگی کشاورزی او دیگران را به کاشت غذا تشویق کرد.

being a farmerette allowed her to connect with nature.

کشاورز بودن به او اجازه داد تا با طبیعت ارتباط برقرار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید