fasciola

[ایالات متحده]/fəˈsiːələ/
[بریتانیا]/fæˈsiːələ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک پکه کوچک یا خوشه ساختارها؛ یک بند کوچک.
شکل‌های واژه
جمعfasciolas

عبارات و ترکیب‌ها

fasciola infection

Infeksiyon فاسیولا

fasciola hepatica

فاسیولا هپاتیکا

fasciolae infection

Infeksiyon فاسیولائی

diagnosing fasciola

تشخیص فاسیولا

treating fasciola

درمان فاسیولا

fasciola parasite

پاراسیت فاسیولا

fasciola eggs

تخم فاسیولا

fasciola test

آزمایش فاسیولا

fasciola prevention

پیشگیری از فاسیولا

fasciola lifecycle

چرخه زندگی فاسیولا

جملات نمونه

fasciola hepatica is the most common species affecting domestic livestock worldwide.

فاسسیولا هپاتیکا رایج‌ترین گونه‌ای است که دام‌های خانگی را در سراسر جهان آلوده می‌کند.

infection with fasciola typically occurs through consumption of contaminated watercress.

آلودگی با فاسسیولا معمولاً از طریق مصرف نباتات آبی آلوده رخ می‌دهد.

control of fasciola in cattle requires strategic anthelmintic treatment.

کنترل فاسسیولا در گاوهای نیاز به درمان آنتهلمینتیک استراتژیک دارد.

snails serve as the essential intermediate host for fasciola development.

ملخ‌ها به عنوان میزبان میانی ضروری برای توسعه فاسسیولا عمل می‌کنند.

fascioliasis causes significant economic losses in sheep and cattle farming industries.

فاسسیولیازی باعث از دست دادن اقتصادی قابل توجه در صنایع پرورش گوسفند و گاو می‌شود.

human fasciola infection remains an emerging public health concern in many regions.

آلودگی فاسسیولا در انسان در بسیاری از مناطق همچنان یک نگرانی بهداشت عمومی در حال ظهور است.

the life cycle of fasciola involves both freshwater snails and aquatic plants.

چرخه زندگی فاسسیولا شامل هر دو ملخ‌های آب شیرین و گیاهان آبی است.

climate change may expand the geographic range of fasciola transmission.

تغییرات اقلیمی ممکن است محدوده جغرافیایی انتقال فاسسیولا را گسترش دهد.

diagnosis of fasciola infection often requires serological testing and stool examination.

تشخیص آلودگی فاسسیولا معمولاً نیاز به آزمایش‌های سرم‌شناسی و بررسی مدفوع دارد.

preventing fasciola infection involves avoiding consumption of raw aquatic vegetation.

جلوگیری از آلودگی فاسسیولا شامل اجتناب از مصرف گیاهان آبی خام است.

fasciola eggs are passed in the feces of infected mammalian hosts.

تخم‌های فاسسیولا در مدفوع میزبان‌های مammalian آلوده منتقل می‌شوند.

triclabendazole is the drug of choice for treating human fascioliasis.

تریکلابندازول داروی انتخابی برای درمان فاسسیولیازی در انسان است.

fasciola larvae encyst on aquatic vegetation awaiting ingestion by definitive hosts.

لاروی فاسسیولا در گیاهان آبی جایگزین می‌شوند تا منتظر میزبان‌های نهایی شوند.

chronic fasciola infection can cause liver damage and biliary obstruction.

آلودگی مزمن فاسسیولا می‌تواند آسیب به کبد و مسدود شدن کانال‌های صفراوی را در پی داشته باشد.

veterinary surveillance programs monitor fasciola prevalence in livestock populations.

برنامه‌های نظارت دامی فراوانی فاسسیولا را در جمعیت دام‌ها نظارت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید