fatalistic

[ایالات متحده]/'fetl'ɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اعتقاد به اینکه تمام رویدادها از پیش تعیین شده و اجتناب ناپذیرند.

عبارات و ترکیب‌ها

fatalistic attitude

نگرش سرنوشت‌گرایانه

fatalistic beliefs

باورهای سرنوشت‌گرایانه

جملات نمونه

Our sports, in this rather happy, no fatalistic view of human nature, are more splendid creations of the no datable, trans-species play impulse.

ورزش‌های ما، با این دیدگاه نسبتاً خوشایند و غیرسرنوشت‌گرایانه از طبیعت انسان، نوآوری‌های باشکوه‌تری از غریزه بازی‌های فراگونه‌ای غیرقابل دسترس هستند.

She had a fatalistic attitude towards life.

او نگرش سرنوشت‌گرایانه نسبت به زندگی داشت.

He had a fatalistic belief that everything was predetermined.

او این باور سرنوشت‌گرایانه داشت که همه چیز از پیش تعیین شده است.

The fatalistic tone of the novel left readers with a sense of inevitability.

فضای سرنوشت‌گرایانه رمان خوانندگان را با احساس اجتناب‌ناپذیری رها کرد.

Despite facing challenges, she remained fatalistic about the outcome.

با وجود مواجهه با چالش‌ها، او در مورد نتیجه‌اش سرنوشت‌گرایانه باقی ماند.

His fatalistic view on relationships made him hesitant to commit.

دیدگاه سرنوشت‌گرایانه او نسبت به روابط باعث شد که در تعهد مردد شود.

The character's fatalistic decisions led to tragic consequences.

تصمیمات سرنوشت‌گرایانه شخصیت منجر به عواقب وخیم شد.

The fatalistic nature of the situation left them feeling powerless.

طبیعت سرنوشت‌گرایانه وضعیت باعث شد آنها احساس ناتوانی کنند.

She approached the situation with a fatalistic acceptance of whatever may come.

او با پذیرش سرنوشت‌گرایانه هر آنچه که ممکن است پیش آید، با این وضعیت روبرو شد.

The fatalistic prophecy haunted him, affecting his decisions.

پیشگویی سرنوشت‌گرایانه او را آزار می‌داد و بر تصمیماتش تأثیر می‌گذاشت.

The character's fatalistic outlook colored their interactions with others.

دیدگاه سرنوشت‌گرایانه شخصیت، تعاملات آنها با دیگران را تحت تأثیر قرار داد.

نمونه‌های واقعی

I would argue DNA methylation is also dynamic and not fatalistic either.

من استدلال می‌کنم که متیلاسیون DNA نیز پویا است و نه سرنوشت‌گرایی.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American March 2023 Collection

All her tossing contradictory impulses were merged in a fatalistic acceptance of his will.

همه غرایض متناقض و بی‌قرار او در پذیرش سرنوشت‌گرایانه اراده او ادغام شدند.

منبع: Summer

People often have fatalistic attitudes when it comes to plane crashes, which can lead to apathy when it comes to safety briefings.

افراد اغلب نگرش‌های سرنوشت‌گرایانه در مورد تصادفات هواپیما دارند که می‌تواند منجر به بی‌تفاوتی در مورد آموزش‌های ایمنی شود.

منبع: Perspective Encyclopedia of Technology

People who say that old age sets in earlier, may also be more fatalistic and less likely to visit a doctor or to adopt healthier routines.

افرادی که می‌گویند پیری زودتر فرا می‌رسد، ممکن است بیشتر سرنوشت‌گرا باشند و احتمال کمتری دارد که به پزشک مراجعه کنند یا روتین‌های سالم‌تری را اتخاذ کنند.

منبع: Portable English Bilingual Edition

Whereas other people, who through a personality test were seen to be more fatalistic, which means that they thought events were inevitable, or pre-determined, were more likely to have the time-moving perspective of time.

در حالی که افراد دیگر، که از طریق یک آزمون شخصیت به عنوان افرادی دیده می‌شدند که بیشتر سرنوشت‌گرا بودند، به این معنی که فکر می‌کردند وقایع اجتناب‌ناپذیر یا از پیش تعیین شده هستند، احتمال بیشتری داشتند که دیدگاه زمان را به عنوان یک حرکت زمانی داشته باشند.

منبع: Asap SCIENCE Selection

A new outbreak of laughter, while Mrs. Poyser was speaking, was caused, less by her sudden conversion to a fatalistic view of jug-breaking than by that strange appearance of Hetty, which had startled her aunt.

یک خروجی خنده جدید، در حالی که خانم پویسر صحبت می‌کرد، کمتر به دلیل تغییر ناگهانی او به دیدگاه سرنوشت‌گرایانه شکستن لیوان‌ها و بیشتر به دلیل ظاهر عجیب هتی بود که باعث حیرت خاله او شده بود.

منبع: Adam Bede (Part Two)

As the frantic old man thus spoke and thus trampled with his live and dead feet, a sneering triumph that seemed meant for Ahab, and a fatalistic despair that seemed meant for himself—these passed over the mute, motionless Parsee's face.

همانطور که آن پیرمرد وحشت‌زده اینگونه صحبت کرد و با پای زنده و مرده خود لگد کوبید، یک پیروزی تمسخرآمیز که به نظر می‌رسید برای Ahab و ناامیدی سرنوشت‌گرایانه که به نظر می‌رسید برای خودش است - اینها از چهره پارسی بی‌صدا و بی‌حرکت عبور کرد.

منبع: Moby-Dick

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید