feedbins

[ایالات متحده]/ˈfiːd.bɪnz/
[بریتانیا]/ˈfiːd.bɪnz/

ترجمه

n. ظرف یا کیسه‌ای که برای نگهداری غذاهای دامی، دانه یا سایر مواد ذراتی استفاده می‌شود.

جملات نمونه

farmers fill the feedbins with fresh grain every morning.

کشاورزان هر صبح دستگاه‌های تغذیه را با دانه‌های تازه پر می‌کنند.

the automated system ensures the feedbins are never empty.

سیستم خودکار اطمینان حاصل می‌کند که دستگاه‌های تغذیه هرگز خالی نمی‌شوند.

we need to install new feedbins in the poultry house.

ما نیاز داریم دستگاه‌های تغذیه جدیدی در خانه مرغ‌ها نصب کنیم.

cattle gathered around the metal feedbins during the storm.

گاوهای در حین باران به دستگاه‌های تغذیه فلزی جمع شدند.

regular maintenance of feedbins prevents feed contamination.

نگهداری منظم دستگاه‌های تغذیه آلودگی غذا را جلوگیری می‌کند.

the feedbins are designed to minimize waste.

دستگاه‌های تغذیه طراحی شده‌اند تا ضایعات را به حداقل برسانند.

workers cleaned the feedbins before the next harvest.

کارگران قبل از برداشت بعدی دستگاه‌های تغذیه را تمیز کردند.

modern feedbins come with digital monitoring sensors.

دستگاه‌های تغذیه مدرن با سنسورهای نظارت دیجیتالی تجهیز شده‌اند.

the price of galvanized steel feedbins has increased.

قیمت دستگاه‌های تغذیه از فولاد گالوانیزه افزایش یافته است.

make sure the feedbins are covered to keep rain out.

مطمئن شوید دستگاه‌های تغذیه پوشیده شده‌اند تا باران را جلوگیری کنند.

he refilled the outdoor feedbins for the stray animals.

او دستگاه‌های تغذیه خارجی را برای حیوانات بی‌خانمان پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید