fermion

[ایالات متحده]/ˈfɜːmiɒn/
[بریتانیا]/ˈfɜrmiˌɑn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ذره‌ای که آمار فرمی-دیرک را دنبال می‌کند؛ ذرات یک سیستم فرمیونیک

عبارات و ترکیب‌ها

fermion field

میدان فرمیون

fermion mass

جرم فرمیون

fermion pair

زوج فرمیون

fermion statistics

آمار فرمیون

fermion interaction

برهم‌کنش فرمیون

fermion theory

نظریه فرمیون

fermion particle

ذره فرمیون

fermion number

عدد فرمیون

fermion model

مدل فرمیون

fermion charge

بار فرمیون

جملات نمونه

fermions are particles that follow the pauli exclusion principle.

فرمیون‌ها ذراتی هستند که از اصل طرد پائولی پیروی می‌کنند.

electrons are a type of fermion found in atoms.

الکترون‌ها نوعی فرمیون هستند که در اتم‌ها یافت می‌شوند.

fermions have half-integer spin values.

فرمیون‌ها دارای مقادیر اسپین نیمه‌صحیح هستند.

quarks are another example of fermions.

کرک‌ها نمونه دیگری از فرمیون‌ها هستند.

fermions make up the matter in the universe.

فرمیون‌ها ماده موجود در جهان را تشکیل می‌دهند.

in quantum mechanics, fermions obey fermi-dirac statistics.

در مکانیک کوانتومی، فرمیون‌ها از آمار فرمی-دیراک پیروی می‌کنند.

neutrinos are elusive fermions that interact weakly.

نوترینوها فرمیون‌های غیرقابل‌دسترس هستند که به طور ضعیف تعامل دارند.

the behavior of fermions is crucial in solid-state physics.

رفتار فرمیون‌ها در فیزیک حالت جامد بسیار مهم است.

fermions can form a fermi sea at low temperatures.

فرمیون‌ها می‌توانند در دماهای پایین یک دریا فرمی تشکیل دهند.

understanding fermions helps in the study of superconductivity.

درک فرمیون‌ها به مطالعه ابررسانایی کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید