fibrinogen

[ایالات متحده]/faɪ'brɪnədʒ(ə)n/
[بریتانیا]/faɪ'brɪnədʒən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فیبرینوژن

جملات نمونه

Ahylysantinfarctase from snake venom extract with lower fibrinogen and blood viscosity of the material.

آهیلوسانتینفرکت از عصاره زهر مار با فیبرینوژن و ویسکوزیته خون کمتر.

Fibrinogen is a soluble plasma glycoprotein.

فیبرینوژن یک گلیکوپروتئین پلاسما محلول است.

Elevated fibrinogen levels can indicate inflammation or tissue damage.

سطح بالای فیبرینوژن می‌تواند نشان‌دهنده التهاب یا آسیب بافتی باشد.

Fibrinogen plays a crucial role in blood clotting.

فیبرینوژن نقش حیاتی در انعقاد خون ایفا می‌کند.

Low fibrinogen levels can lead to excessive bleeding.

سطح پایین فیبرینوژن می‌تواند منجر به خونریزی بیش از حد شود.

Fibrinogen is converted into fibrin during the blood clotting process.

فیبرینوژن در طول فرآیند انعقاد خون به فیبرین تبدیل می‌شود.

Patients with certain genetic disorders may have abnormal fibrinogen levels.

بیماران مبتلا به برخی اختلالات ژنتیکی ممکن است سطح فیبرینوژن غیرطبیعی داشته باشند.

Fibrinogen testing is used to evaluate clotting disorders.

تست فیبرینوژن برای ارزیابی اختلالات انعقادی استفاده می‌شود.

Fibrinogen is produced in the liver.

فیبرینوژن در کبد تولید می‌شود.

Fibrinogen levels can be influenced by certain medications.

سطح فیبرینوژن می‌تواند تحت تأثیر برخی داروها قرار گیرد.

Fibrinogen levels are commonly measured through a blood test.

سطح فیبرینوژن معمولاً از طریق آزمایش خون اندازه‌گیری می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید