fibroid

[ایالات متحده]/ˈfaɪbrɔɪd/
[بریتانیا]/ˈfaɪbrɔɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تومور خوش خیم متشکل از بافت فیبری؛ [med] نوعی تومور در رحم
adj. مربوط به یا شبیه بافت فیبری

عبارات و ترکیب‌ها

fibroid tumor

تومور فیبروئید

fibroid pain

درد فیبروئید

fibroid treatment

درمان فیبروئید

fibroid symptoms

علائم فیبروئید

fibroid surgery

جراحی فیبروئید

fibroid removal

برداشتن فیبروئید

fibroid diagnosis

تشخیص فیبروئید

fibroid size

اندازه فیبروئید

fibroid growth

رشد فیبروئید

fibroid ultrasound

سونوگرافی فیبروئید

جملات نمونه

she was diagnosed with a uterine fibroid.

او به فیبروئید رحم تشخیص داده شد.

fibroids can cause heavy menstrual bleeding.

فیبروئیدها می‌توانند باعث خونریزی شدید قاعدگی شوند.

many women experience fibroid-related symptoms.

بسیاری از زنان علائم مربوط به فیبروئید را تجربه می‌کنند.

doctors recommend monitoring fibroid growth.

پزشکان توصیه می‌کنند رشد فیبروئید را زیر نظر داشته باشند.

she decided to undergo fibroid removal surgery.

او تصمیم گرفت تحت عمل جراحی برداشتن فیبروئید قرار گیرد.

fibroids can vary in size and location.

فیبروئیدها می‌توانند در اندازه و مکان متفاوت باشند.

some fibroids can lead to infertility issues.

برخی از فیبروئیدها می‌توانند منجر به مشکلات ناباروری شوند.

there are several treatment options for fibroids.

چندین گزینه درمانی برای فیبروئید وجود دارد.

she learned about the symptoms of fibroids.

او در مورد علائم فیبروئیدها اطلاعاتی کسب کرد.

regular check-ups can help detect fibroids early.

معاینات منظم می‌تواند به تشخیص زودهنگام فیبروئید کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید