fice

[ایالات متحده]/faɪs/
[بریتانیا]/faɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سگ نژاد مختلط
Word Forms
جمعfices

عبارات و ترکیب‌ها

office space

فضای اداری

office work

کار اداری

office supplies

لوازم اداری

office hours

ساعات اداری

office manager

مدیر دفتر

office policy

سیاست اداری

office meeting

جلسه اداری

office building

ساختمان اداری

office equipment

تجهیزات اداری

office culture

فرهنگ سازمانی

جملات نمونه

she works in a large office downtown.

او در یک دفتر بزرگ در مرکز شهر کار می‌کند.

the office is closed for the holiday.

دفتر به دلیل تعطیلات تعطیل است.

he was promoted to the office manager.

او به مدیر دفتر ارتقا یافت.

they are moving to a new office next month.

آنها ماه آینده به یک دفتر جدید نقل مکان می‌کنند.

she decorated her office with plants.

او دفتر خود را با گیاهان تزئین کرد.

let's have a meeting in the conference office.

بیایید یک جلسه در دفتر کنفرانس برگزار کنیم.

the office supplies are running low.

لوازم اداری رو به کم شدن است.

he enjoys the quiet atmosphere of the office.

او از فضای آرام دفتر لذت می‌برد.

she has an office with a great view.

او یک دفتر با منظره ای عالی دارد.

we need to clean up the office before the guests arrive.

ما باید دفتر را قبل از ورود مهمانان تمیز کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید