the anthropologist takes detailed fieldnotes during each village visit.
antroپولوگیست در هر بازدید به روستا یادداشتهای جزئی از میدان میگیرد.
researchers should keep accurate fieldnotes throughout the ethnographic study.
پژوهشگران باید در طول مطالعه اثنографی یادداشتهای میدانی دقیقی را حفظ کنند.
the fieldnotes document daily interactions among community members.
یادداشتهای میدانی تعاملات روزانه بین اعضای جامعه را ثبت میکنند.
she reviews her fieldnotes each evening to identify emerging patterns.
او هر شب یادداشتهای میدانی خود را برای شناسایی الگوهای نوظهور مرور میکند.
comprehensive fieldnotes are essential for longitudinal research projects.
یادداشتهای میدانی جامع برای پروژههای پژوهشی طولانی مدت ضروری هستند.
the scientist organizes her fieldnotes systematically by date and location.
دانشمند یادداشتهای میدانی خود را به طور سیستماتیک بر اساس تاریخ و مکان سازماندهی میکند.
fieldnotes from the initial survey provided valuable baseline data.
یادداشتهای میدانی از مطالعه اولیه دادههای پایه ارزشمندی فراهم کردند.
students learn to transcribe fieldnotes immediately after each observation.
دانشجویان یاد میگیرند که پس از هر مشاهده به سرعت یادداشتهای میدانی را تایپ کنند.
the research team analyzes fieldnotes to develop grounded theories.
تیم پژوهشی یادداشتهای میدانی را تحلیل میکند تا نظریههای پایهریزی شده را توسعه دهد.
qualitative fieldnotes capture nuanced contextual details of human behavior.
یادداشتهای میدانی کیفی جزئیات زمینهای پیچیده رفتار انسانی را ثبت میکنند.
the archaeologist maintains meticulous fieldnotes during the excavation process.
مرفولوژیست در فرآیند حفاری یادداشتهای میدانی دقتآمیزی را حفظ میکند.
fieldnotes on local customs enrich our cultural understanding significantly.
یادداشتهای میدانی درباره روشمندیهای محلی به درک فرهنگی ما به طور قابل توجهی کمک میکند.
the anthropologist takes detailed fieldnotes during each village visit.
antroپولوگیست در هر بازدید به روستا یادداشتهای جزئی از میدان میگیرد.
researchers should keep accurate fieldnotes throughout the ethnographic study.
پژوهشگران باید در طول مطالعه اثنографی یادداشتهای میدانی دقیقی را حفظ کنند.
the fieldnotes document daily interactions among community members.
یادداشتهای میدانی تعاملات روزانه بین اعضای جامعه را ثبت میکنند.
she reviews her fieldnotes each evening to identify emerging patterns.
او هر شب یادداشتهای میدانی خود را برای شناسایی الگوهای نوظهور مرور میکند.
comprehensive fieldnotes are essential for longitudinal research projects.
یادداشتهای میدانی جامع برای پروژههای پژوهشی طولانی مدت ضروری هستند.
the scientist organizes her fieldnotes systematically by date and location.
دانشمند یادداشتهای میدانی خود را به طور سیستماتیک بر اساس تاریخ و مکان سازماندهی میکند.
fieldnotes from the initial survey provided valuable baseline data.
یادداشتهای میدانی از مطالعه اولیه دادههای پایه ارزشمندی فراهم کردند.
students learn to transcribe fieldnotes immediately after each observation.
دانشجویان یاد میگیرند که پس از هر مشاهده به سرعت یادداشتهای میدانی را تایپ کنند.
the research team analyzes fieldnotes to develop grounded theories.
تیم پژوهشی یادداشتهای میدانی را تحلیل میکند تا نظریههای پایهریزی شده را توسعه دهد.
qualitative fieldnotes capture nuanced contextual details of human behavior.
یادداشتهای میدانی کیفی جزئیات زمینهای پیچیده رفتار انسانی را ثبت میکنند.
the archaeologist maintains meticulous fieldnotes during the excavation process.
مرفولوژیست در فرآیند حفاری یادداشتهای میدانی دقتآمیزی را حفظ میکند.
fieldnotes on local customs enrich our cultural understanding significantly.
یادداشتهای میدانی درباره روشمندیهای محلی به درک فرهنگی ما به طور قابل توجهی کمک میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید