finnish

[ایالات متحده]/ˈfiniʃ/
[بریتانیا]/ˈfɪnɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به فنلاند؛ مربوط به مردم فنلاند

عبارات و ترکیب‌ها

Finnish language

زبان فنلاندی

Finnish culture

فرهنگ فنلاندی

جملات نمونه

I am learning Finnish language.

من در حال یادگیری زبان فنلاندی هستم.

He enjoys listening to Finnish music.

او از گوش دادن به موسیقی فنلاندی لذت می برد.

The Finnish cuisine is known for its use of fresh ingredients.

آشپزی فنلاندی به دلیل استفاده از مواد تازه شناخته شده است.

They are planning a trip to Finnish Lapland.

آنها در حال برنامه ریزی برای سفر به لابلند فنلاند هستند.

I have a Finnish friend who lives in Helsinki.

من یک دوست فنلاندی دارم که در هلسینکی زندگی می کند.

The Finnish sauna tradition is deeply rooted in their culture.

رسوم سونا فنلاندی عمیقاً در فرهنگ آنها ریشه دارد.

She bought a beautiful Finnish design for her living room.

او یک طرح زیبا از فنلاند برای اتاق نشیمن خود خرید.

Finnish people are known for their love of nature.

مردم فنلاند به دلیل علاقه آنها به طبیعت شناخته می شوند.

He is studying Finnish history for his research project.

او تاریخ فنلاند را برای پروژه تحقیقاتی خود مطالعه می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید