flapcake

[ایالات متحده]/ˈflæpkeɪk/
[بریتانیا]/ˈflæpkeɪk/

ترجمه

n. یک پانکیک نازک و انعطاف‌پذیر که به راحتی می‌تواند تا یا خم شود؛ نوعی فلپ جک یا کیک گریدل، معمولاً نازک و انعطاف‌پذیر.
شکل‌های واژه
جمعflapcakes

جملات نمونه

i would like to eat a fresh flapcake for breakfast.

می‌خواهم صبح‌انداز یک فلاپکیک تازه بخورم.

she spread butter on the warm flapcake.

او مارگارین را روی فلاپکیک گرم پاشید.

do you know how to make a flapcake?

آیا می‌دانی چگونه یک فلاپکیک می‌کنی؟

the recipe requires you to flip the flapcake once.

این رецیپت از شما می‌خواهد یک بار فلاپکیک را بچرخانید.

he poured maple syrup over his flapcake.

او شکر می‌خوره را روی فلاپکیک خود ریخت.

my grandmother makes the best flapcake in the world.

مادربزرگ من بهترین فلاپکیک دنیا می‌کند.

we need more flour to make a flapcake.

برای ساخت فلاپکیک نیاز به بیشتر گوشت گندم داریم.

the crispy flapcake tasted delicious with honey.

فلاپکیک کرکی با عسل طعم خوشی داشت.

he ordered a flapcake at the restaurant.

او یک فلاپکیک در رستوران سفارش داد.

a flapcake is a traditional flat bread.

فلاپکیک یک نان مسطح سنتی است.

she served a flapcake with fresh berries.

او یک فلاپکیک با میوه‌های تازه سرو کرد.

the children ate every bite of the flapcake.

کودکان هر گulp فلاپکیک را خوردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید