the fligs fluttered gently around the lantern in the backyard.
فلاگها به آرامی حول و حوالی چراغ در باغچه میپریدند.
scientists discovered a new species of fligs in the tropical rainforest.
دانشمندان یک گونه جدید از فلاگها را در جنگلهای گیاک دریافت کردند.
the little girl caught three fligs and put them in a glass jar.
خانم کوچک سه فلاگ راگرفت و آنها را در یک جعبه شیشهای قرار داد.
summer evenings are perfect for watching fligs light up the meadows.
شبهای تابستانی برای دیدن فلاگها که زمینهای گلدار را روشن میکنند، کامل است.
many fligs flew out as the sun began to set behind the hills.
زمانی که خورشید شروع به غروب کردن پشت کوهها کرد، بسیاری از فلاگها پرواز کردند.
the poet compared the dancing fligs to stars falling to earth.
شاعر فلاگهای رقصان را به ستارههایی که به زمین میافتند، مقایسه کرد.
grandfather taught his grandchildren how to attract fligs with a candle.
دیدگان پدر به فرزندانش یاد داد که چگونه با یک شمع فلاگها را جذب کنند.
we saw hundreds of fligs blinking in unison near the pond last night.
پرستارهها گذشتهشب در نزدیکی تالاب صد فلاگ را که با هم چشمک میزنند، دیدند.
the fligs' natural habitat is being threatened by urbanization.
این فلاگها به طور طبیعی زندگی میکنند و توسط شهرنشینی تهدید میشوند.
photographers often wait for hours to capture the perfect shot of fligs.
فotografها گاهی برای گرفتن عکس ایدهآل از فلاگها چند ساعت منتظر میمانند.
some people believe fligs bring good luck and prosperity to homes.
بعضی افراد باور دارند که فلاگها خانهها را با خوشبختی و ثروت پر میکنند.
the museum organized a special exhibition about fligs and their lifecycle.
موزه یک نمایشگاه ویژه درباره فلاگها و چرخه زندگی آنها برگزار کرد.
the fligs fluttered gently around the lantern in the backyard.
فلاگها به آرامی حول و حوالی چراغ در باغچه میپریدند.
scientists discovered a new species of fligs in the tropical rainforest.
دانشمندان یک گونه جدید از فلاگها را در جنگلهای گیاک دریافت کردند.
the little girl caught three fligs and put them in a glass jar.
خانم کوچک سه فلاگ راگرفت و آنها را در یک جعبه شیشهای قرار داد.
summer evenings are perfect for watching fligs light up the meadows.
شبهای تابستانی برای دیدن فلاگها که زمینهای گلدار را روشن میکنند، کامل است.
many fligs flew out as the sun began to set behind the hills.
زمانی که خورشید شروع به غروب کردن پشت کوهها کرد، بسیاری از فلاگها پرواز کردند.
the poet compared the dancing fligs to stars falling to earth.
شاعر فلاگهای رقصان را به ستارههایی که به زمین میافتند، مقایسه کرد.
grandfather taught his grandchildren how to attract fligs with a candle.
دیدگان پدر به فرزندانش یاد داد که چگونه با یک شمع فلاگها را جذب کنند.
we saw hundreds of fligs blinking in unison near the pond last night.
پرستارهها گذشتهشب در نزدیکی تالاب صد فلاگ را که با هم چشمک میزنند، دیدند.
the fligs' natural habitat is being threatened by urbanization.
این فلاگها به طور طبیعی زندگی میکنند و توسط شهرنشینی تهدید میشوند.
photographers often wait for hours to capture the perfect shot of fligs.
فotografها گاهی برای گرفتن عکس ایدهآل از فلاگها چند ساعت منتظر میمانند.
some people believe fligs bring good luck and prosperity to homes.
بعضی افراد باور دارند که فلاگها خانهها را با خوشبختی و ثروت پر میکنند.
the museum organized a special exhibition about fligs and their lifecycle.
موزه یک نمایشگاه ویژه درباره فلاگها و چرخه زندگی آنها برگزار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید