fluoroscopic imaging
تصویربرداری فلوروسکوپی
fluoroscopic guidance
هدایت فلوروسکوپی
fluoroscopic examination
معاینه فلوروسکوپی
fluoroscopic procedure
روش فلوروسکوپی
fluoroscopic study
مطالعه فلوروسکوپی
fluoroscopic view
نمای فلوروسکوپی
fluoroscopic technique
تکنیک فلوروسکوپی
fluoroscopic evaluation
ارزیابی فلوروسکوپی
fluoroscopic visualization
تصویرسازی فلوروسکوپی
fluoroscopic assessment
ارزیابی فلوروسکوپی
fluoroscopic imaging is essential for diagnosing certain medical conditions.
تصویربرداری فلوروسکوپی برای تشخیص برخی شرایط پزشکی ضروری است.
the doctor used fluoroscopic guidance during the procedure.
دکتر در طول فرآیند از راهنمایی فلوروسکوپی استفاده کرد.
fluoroscopic studies can help visualize the movement of joints.
مطالعات فلوروسکوپی می تواند به تجسم حرکت مفاصل کمک کند.
patients may be exposed to radiation during fluoroscopic tests.
بیماران ممکن است در طول آزمایشات فلوروسکوپی در معرض تشعشع قرار گیرند.
fluoroscopic techniques are often used in orthopedic surgeries.
تکنیک های فلوروسکوپی اغلب در جراحی های ارتوپدی استفاده می شوند.
she underwent a fluoroscopic examination to assess her condition.
او برای ارزیابی وضعیت خود تحت معاینه فلوروسکوپی قرار گرفت.
fluoroscopic views provide real-time imaging for better accuracy.
نمای فلوروسکوپی تصویربرداری بلادرنگ برای دقت بیشتر ارائه می دهد.
many hospitals are equipped with advanced fluoroscopic systems.
بسیاری از بیمارستان ها مجهز به سیستم های فلوروسکوپی پیشرفته هستند.
fluoroscopic evaluations can guide treatment decisions.
ارزیابی های فلوروسکوپی می توانند تصمیمات درمانی را راهنمایی کنند.
understanding fluoroscopic techniques is important for radiologists.
درک تکنیک های فلوروسکوپی برای رادیولوژیست ها مهم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید