fobbing off
انحراف دادن
fobbing someone
انحراف دادن کسی
fobbing excuses
انحراف دادن بهانه ها
fobbing tricks
انحراف دادن ترفندها
fobbing them
انحراف دادن آنها
fobbing away
انحراف دادن
fobbing people
انحراف دادن مردم
fobbing tactics
انحراف دادن تاکتیک ها
fobbing behavior
انحراف دادن رفتار
fobbing claims
انحراف دادن ادعاها
he was fobbing me off with excuses.
او با بهانهها سعی داشت من را فریب دهد.
stop fobbing around and get to the point.
فریب دادن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.
she felt he was fobbing her off during the conversation.
او احساس کرد که او در طول مکالمه سعی داشت او را فریب دهد.
the salesman was fobbing customers off with false promises.
فروشنده با وعدههای دروغین سعی داشت مشتریان را فریب دهد.
he always fobs off his responsibilities onto others.
او همیشه مسئولیتهای خود را به دیگران فریب میدهد.
don't fob me off; i need a real answer.
من را فریب نده؛ من به یک پاسخ واقعی نیاز دارم.
she tried fobbing off her homework by claiming she was sick.
او سعی کرد با ادعای اینکه مریض است، تکالیفش را فریب دهد.
he fobbed off his friends when they asked for help.
او وقتی دوستانش درخواست کمک کردند، دوستانش را فریب داد.
they are fobbing us off with cheap alternatives.
آنها ما را با جایگزینهای ارزان قیمت فریب میدهند.
fobbing off the issue won't solve anything.
فریب دادن مسئله مشکلی را حل نخواهد کرد.
fobbing off
انحراف دادن
fobbing someone
انحراف دادن کسی
fobbing excuses
انحراف دادن بهانه ها
fobbing tricks
انحراف دادن ترفندها
fobbing them
انحراف دادن آنها
fobbing away
انحراف دادن
fobbing people
انحراف دادن مردم
fobbing tactics
انحراف دادن تاکتیک ها
fobbing behavior
انحراف دادن رفتار
fobbing claims
انحراف دادن ادعاها
he was fobbing me off with excuses.
او با بهانهها سعی داشت من را فریب دهد.
stop fobbing around and get to the point.
فریب دادن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.
she felt he was fobbing her off during the conversation.
او احساس کرد که او در طول مکالمه سعی داشت او را فریب دهد.
the salesman was fobbing customers off with false promises.
فروشنده با وعدههای دروغین سعی داشت مشتریان را فریب دهد.
he always fobs off his responsibilities onto others.
او همیشه مسئولیتهای خود را به دیگران فریب میدهد.
don't fob me off; i need a real answer.
من را فریب نده؛ من به یک پاسخ واقعی نیاز دارم.
she tried fobbing off her homework by claiming she was sick.
او سعی کرد با ادعای اینکه مریض است، تکالیفش را فریب دهد.
he fobbed off his friends when they asked for help.
او وقتی دوستانش درخواست کمک کردند، دوستانش را فریب داد.
they are fobbing us off with cheap alternatives.
آنها ما را با جایگزینهای ارزان قیمت فریب میدهند.
fobbing off the issue won't solve anything.
فریب دادن مسئله مشکلی را حل نخواهد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید