fond

[ایالات متحده]/fɒnd/
[بریتانیا]/fɑːnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن علاقه یا محبت زیاد به; ملایم; گرانبها.

عبارات و ترکیب‌ها

fond memories

خاطرات دلنشین

fond of animals

عاشق حیوانات بودن

fond farewell

خداحافظی گرم

fond of

عاشق

fond dream

رویای دلخواه

جملات نمونه

He is fond of study.

او به تحصیل علاقه دارد.

He is fond of bathing.

او به حمام کردن علاقه دارد.

They were fond of boating.

آنها به قایق سواری علاقه داشتند.

He was fond of celery.

او به کرفس علاقه داشت.

be too fond of the cup

عاشق فنجان بودن.

He's fond of fun.

او به تفریح علاقه دارد.

She is fond of geometry.

او به هندسه علاقه دارد.

he was fond of alcoholic liquor.

او به مشروبات الکلی علاقه داشت.

I'm very fond of Mel.

من خیلی به مل علاقه دارم.

he was not too fond of dancing.

او خیلی به رقص علاقه نداشت.

he was gey fond of you.

او خیلی به شما علاقه داشت.

Some people are fond of betting.

برخی از مردم به شرط بندی علاقه دارند.

I'm fond of pop music.

من به موسیقی پاپ علاقه دارم.

Boys are fond of mischief.

پسران به شیطنت علاقه دارند.

They are fond of playing volleyball.

آنها به بازی والیبال علاقه دارند.

fond of ballet; fond of my nieces and nephews.

عاشق باله؛ عاشق خواهر و برادرهای کوچکتر من.

He is fond of rambling among the trees.

او به قدم زدن در میان درختان علاقه دارد.

My dog is unusually fond of chocolate.

سگ من به طور غیرمعمولی به شکلات علاقه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید