I abhor to tell lies.
من از گفتن دروغ بیزارم.
She abhors cruelty to animals.
او از ظلم و ستم نسبت به حیوانات بیزار است.
They abhor all forms of racial discrimination.
آنها از هر نوع تبعیض نژادی بیزارند.
we abhor the principles outlined in this motion.
ما از اصول بیان شده در این پیشنهاد بیزاریم.
Abhor: To regard with horror or loathing;abominate.
بیزار بودن: با نفرت یا انزجار نگاه کردن؛ متنفر بودن.
For the same reason, our party abhors the deification of an individual.
به همین دلیل، حزب ما از خدایانگشتن یک فرد بیزار است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید