footwearless

[ایالات متحده]/ˈfʊtˌweələs/
[بریتانیا]/ˈfʊtˌwerləs/

ترجمه

adj. بدون پایه یا چمچم.

جملات نمونه

many cultures have a footwearless tradition in their homes.

بیشتر فرهنگ‌ها سنتی بی‌پایی در خانه‌های خود دارند.

the beach is a popular place to go footwearless during summer.

دریاچه جایی محبوب برای بی‌پایی در تابستان است.

she enjoys footwearless walking on the soft grass in the morning.

او لذت می‌برد در صبح‌ها روی علف نرم با پایی بی‌پایی پیاده‌روی کند.

some yoga practices require footwearless participation.

برخی از تمرینات یوگا شرکت کنندگان را به بی‌پایی نیاز دارند.

the ancient temple requires visitors to go footwearless.

معبد باستانی بازدیدکنندگان را به بی‌پایی واجب می‌کند.

he took a footwearless hike through the forest trails.

او یک پیاده‌روی بی‌پایی از طریق مسیرهای جنگلی انجام داد.

children love playing footwearless in the backyard.

کودکان دوست دارند در بازیگاه خانه بدون پاپوش بازی کنند.

the meditation room maintains a footwearless policy for comfort.

اتاق مدیتیشن برای راحتی سیاستی بی‌پایی را حفظ می‌کند.

many people prefer footwearless running on natural surfaces.

بسیاری از افراد دویدن بدون پاپوش روی سطوح طبیعی را ترجیح می‌دهند.

the traditional ceremony involves a footwearless procession.

گذارنامه سنتی شامل یک پرچم‌برداری بدون پاپوش است.

going footwearless can improve balance and strengthen feet.

بی‌پایی می‌تواند تعادل را بهبود بخشد و پاها را تقویت کند.

some schools allow footwearless days during hot weather.

برخی مدارس در آب و هواهای گرم روزهای بی‌پایی را مجاز می‌دانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید