fornicated

[ایالات متحده]/ˈfɔːnɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈfɔrnɪkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل fornicate

عبارات و ترکیب‌ها

fornicated openly

لجن‌بازی علنی

fornicated secretly

لجن‌بازی مخفیانه

fornicated without remorse

لجن‌بازی بدون پشیمانی

fornicated in haste

لجن‌بازی با عجله

fornicated recklessly

لجن‌بازی بی‌پروا

fornicated with abandon

لجن‌بازی با بی‌باکی

fornicated without consent

لجن‌بازی بدون رضایت

fornicated for pleasure

لجن‌بازی برای لذت

fornicated in secret

لجن‌بازی مخفیانه

fornicated against norms

لجن‌بازی برخلاف هنجارها

جملات نمونه

they fornicated under the stars.

آنها زیر ستارگان جماع شدند.

she fornicated with him after the party.

او بعد از مهمانی با او جماع شد.

many couples fornicated during their vacation.

زوج‌های فراوانی در طول تعطیلات خود جماع شدند.

they were caught fornicated in the park.

آنها در حال جماع در پارک دستگیر شدند.

he admitted that they had fornicated.

او اعتراف کرد که آنها جماع کرده بودند.

they fornicated despite the risks involved.

آنها با وجود خطرات احتمالی جماع کردند.

she thought about the times they had fornicated.

او به زمان‌هایی که جماع کرده بودند فکر کرد.

they had fornicated in secret for months.

آنها برای ماه‌ها به طور مخفیانه جماع کرده بودند.

fornicated couples often face judgment from others.

زوج‌های جماع کننده اغلب با قضاوت دیگران روبرو می‌شوند.

after they fornicated, their relationship changed.

بعد از جماع کردن آنها، رابطه آنها تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید