fossilist

[ایالات متحده]/ˈfɒsɪlɪst/
[بریتانیا]/ˈfɑːsɪlɪst/

ترجمه

n. یک متخصص در مطالعه فسیل‌ها
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fossilist expert

متخصص فسیلیست

fossilist study

مطالعات فسیلیست

fossilist group

گروه فسیلیست

fossilist analysis

تجزیه و تحلیل فسیلیست

fossilist collection

گردآوری فسیلیست

fossilist fieldwork

کار میدانی فسیلیست

fossilist findings

یافته‌های فسیلیست

fossilist research

تحقیقات فسیلیست

fossilist workshop

کارگاه فسیلیست

fossilist community

جامعه فسیلیست

جملات نمونه

as a fossilist, i study ancient life forms.

من به عنوان یک فسیلیست، اشکال حیات باستانی را مطالعه می‌کنم.

the fossilist discovered a new dinosaur species.

فسیلیست یک گونه دایناسور جدید کشف کرد.

many fossilists contribute to our understanding of evolution.

بسیاری از فسیلیست‌ها به درک ما از تکامل کمک می‌کنند.

the fossilist presented his findings at the conference.

فسیلیست یافته‌های خود را در کنفرانس ارائه کرد.

she became a fossilist after studying geology.

او پس از تحصیل در رشته زمین‌شناسی به فسیلیست تبدیل شد.

the fossilist carefully excavated the site for fossils.

فسیلیست با دقت محل را برای یافتن فسیلها حفاری کرد.

fossilists often collaborate with paleontologists.

فسیلیست‌ها اغلب با دیرینه‌شناسان همکاری می‌کنند.

his passion for fossils led him to become a fossilist.

اشتیاق او به فسیل‌ها باعث شد که به فسیلیست تبدیل شود.

the fossilist published a paper on marine fossils.

فسیلیست مقاله‌ای در مورد فسیل‌های دریایی منتشر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید