freightcar

[ایالات متحده]/freɪt.kɑːr/
[بریتانیا]/freɪt.kɑːr/

ترجمه

n. آمریکایی: یک وagon یا وagon باری؛ اقتصاد: یک کامیون یا کامیون برای حمل کالاها
شکل‌های واژه

جملات نمونه

a long freightcar carrying coal rolled slowly through the valley.

یک وagon باری طولانی حامل کوک گوشتی به آرامی از طریق دشت عبور کرد.

the freightcar was loaded with steel beams for construction.

wagon باری با تیرهای فولادی برای ساخت و ساز بار گذاری شد.

several empty freightcars sat idle on the siding.

چند وagon باری خالی روی راه‌روی جانبی نشسته و فعال نبودند.

the freightcar derailed due to a broken rail.

wagon باری به دلیل یک ریل شکسته از مسیر منحرف شد.

a freightcar of fresh produce was dispatched this morning.

یک وagon باری حاوی محصولات تازه امروز ارسال شد.

the freightcar rattled noisily as it passed through the tunnel.

wagon باری با صدای بلندی در حال عبور از تونل لرزید.

workers loaded the freightcar with shipping containers.

کارگران وagon باری را با کانتینرها بار گذاری کردند.

the freightcar broke away from the moving train.

wagon باری از قطار در حال حرکت جدا شد.

an old freightcar was converted into a restaurant.

یک وagon باری قدیمی به یک رستوران تبدیل شد.

the freightcar transported hazardous materials across state lines.

wagon باری مواد خطرناک را از طریق خطوط ایالتی حمل کرد.

a line of freightcars stretched across the horizon.

یک خط از وagons باری از افق گذشت.

the freightcar door was left open during the journey.

در wagon باری در طول سفر باز گذاشته شد.

freightcars are essential for transporting bulk goods efficiently.

wagons باری برای حمل کالاهای بسته‌بندی شده به طور کارآمد ضروری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید