frigidaire

[ایالات متحده]/ˈfrɪdʒɪˌdɛə/
[بریتانیا]/ˈfrɪdʒɪˌdɛr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی یخچال; یخچال، نام تجاری
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

frigidaire refrigerator

یخچال فرجیدایر

frigidaire appliance

وسایل فرجیدایر

frigidaire freezer

فریزر فرجیدایر

frigidaire oven

فر فرجیدایر

frigidaire dishwasher

ظرفشویی فرجیدایر

frigidaire range

اجاق گاز فرجیدایر

frigidaire parts

قطعات فرجیدایر

frigidaire service

خدمات فرجیدایر

frigidaire warranty

گارانتی فرجیدایر

frigidaire model

مدل فرجیدایر

جملات نمونه

i need to clean out the frigidaire this weekend.

من باید این آخر هفته یخچال را تمیز کنم.

the frigidaire is making a strange noise.

یخچال صدایی عجیب تولید می‌کند.

can you put the leftovers in the frigidaire?

آیا می‌توانید غذای باقی‌مانده را در یخچال قرار دهید؟

the frigidaire keeps our food fresh.

یخچال غذای ما را تازه نگه می‌دارد.

she bought a new frigidaire for her kitchen.

او یک یخچال جدید برای آشپزخانه خود خرید.

make sure to check the frigidaire temperature.

مطمئن شوید دمای یخچال را بررسی کنید.

the frigidaire is full of groceries.

یخچال پر از مواد غذایی است.

we need to defrost the frigidaire soon.

ما باید به زودی یخچال را یخ‌زدایی کنیم.

he repaired the frigidaire last week.

او هفته گذشته یخچال را تعمیر کرد.

don't forget to close the frigidaire door.

یاد نداشته باشید که در یخچال را ببندید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید