friskinesses

[ایالات متحده]/ˈfrɪski.nəs.ɪz/
[بریتانیا]/ˈfrɪski.nəs.ɪz/

ترجمه

n. جمع friskiness؛ ویژگی‌های بازیگوشی، پر انرژی یا شاداب بودن

عبارات و ترکیب‌ها

childish friskiness

خنگی کودکانه

excessive friskiness

خنگی بیش از حد

seasonal friskiness

خنگی فصلی

displaying friskiness

نمایش خنگی

جملات نمونه

the puppy's friskinesses were evident as it chased its tail around the garden.

خوش‌خویی‌های گریو در حال گردش دم‌اش در باغ آشکار بود.

despite her advanced age, she retained certain friskinesses that charmed everyone around her.

با وجود سن بالایش، او برخی خوش‌خویی‌هایی را حفظ کرده بود که همه اطرافش را جذب می‌کرد.

the spring air seemed to awaken new friskinesses in the old dog.

هواي بهار به نظر می‌رسد خوش‌خویی‌های جدیدی در سگ باسن پیدا کرده است.

his inherited friskinesses made him popular at social gatherings.

خوش‌خویی‌های وراثت شده‌اش باعث شد در جمع‌جوری‌های اجتماعی محبوب باشد.

the kittens' morning friskinesses often woke the household early.

خوش‌خویی‌های صبحی گربه‌های جوان معمولاً خانواده را زود بیدار می‌کرد.

she couldn't suppress her sudden friskinesses during the serious meeting.

او نتوانست خوش‌خویی‌های ناگهانی‌اش را در جلسه جدی کنترل کند.

the documentary captured the natural friskinesses of the dolphin pod.

مستند خوش‌خویی‌های طبیعی گروه دلفین‌ها را ثبت کرد.

their undisguised friskinesses made the party more enjoyable.

خوش‌خویی‌های آشکار آن‌ها جشن را لذت‌بخش‌تر کرد.

the actor's characteristic friskinesses defined his unique screen presence.

خوش‌خویی‌های ویژه بازیگر حضور خاص او روی پرده را تعیین کرد.

her inherent friskinesses balanced his serious demeanor perfectly.

خوش‌خویی‌های ذاتی‌اش با حالت جدی‌اش به طور کامل تعادل پیدا کرد.

the calves' barnyard friskinesses entertained the visiting children.

خوش‌خویی‌های گوساله‌ها در فروشگاه گوساله‌ها کودکان بازدید کننده را سرگرم کرد.

the team's youthful friskinesses contributed to their unexpected victory.

خوش‌خویی‌های جوانان تیم به پیروزی غیرمنتظره‌اش کمک کرد.

his occasional friskinesses belied his otherwise stern appearance.

خوش‌خویی‌های اتفاقی‌اش با ظاهر سخت‌گیرش در مقابل قرار داده شد.

the seasonal friskinesses of young animals disappear as they mature.

خوش‌خویی‌های فصلی حیوانات جوان با رشدشان ناپدید می‌شود.

their collective friskinesses created a vibrant atmosphere at the celebration.

خوش‌خویی‌های جمعی‌شان در جشن یک فضای پر انرژی ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید