frontman

[ایالات متحده]/ˈfrʌnt.mæn/
[بریتانیا]/ˈfrʌntˌmæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خواننده اصلی یا سخنگو در یک گروه یا سازمان؛ یک رهبر نامی که فاقد اقتدار واقعی است

عبارات و ترکیب‌ها

lead frontman

رهبر مرد

band frontman

رهبر گروه موسیقی

frontman role

نقش رهبر

frontman image

تصویر رهبر

frontman style

سبک رهبر

frontman duties

وظایف رهبر

frontman performance

اجای رهبر

frontman charisma

جاذبه رهبر

frontman persona

شخصیت رهبر

frontman presence

حضور رهبر

جملات نمونه

the frontman of the band is known for his unique voice.

خواننده اصلی گروه به داشتن صدای منحصر به فردش معروف است.

every frontman has a distinct stage presence.

هر خواننده اصلی حضور نمایشی متمایزی دارد.

the frontman often interacts with the audience during performances.

خواننده اصلی اغلب در طول اجراها با مخاطبان تعامل دارد.

he was the frontman for a popular rock band in the 90s.

او خواننده اصلی یک گروه راک محبوب در دهه 90 بود.

the frontman wrote most of the band's lyrics.

خواننده اصلی بیشتر اشعار گروه را نوشت.

as the frontman, he takes on a lot of responsibilities.

به عنوان خواننده اصلی، او مسئولیت‌های زیادی را بر عهده می‌گیرد.

the frontman is often seen as the face of the band.

خواننده اصلی اغلب به عنوان چهره گروه دیده می‌شود.

many fans admire the frontman for his charisma.

بسیاری از طرفداران او را به خاطر کاریزمای خود تحسین می‌کنند.

being a frontman requires both talent and confidence.

خواننده اصلی بودن هم به استعداد و هم به اعتماد به نفس نیاز دارد.

the frontman announced the band's new album release.

خواننده اصلی انتشار آلبوم جدید گروه را اعلام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید