| جمع | fulltimers |
fulltimers
کارمندان پر وقت
hire fulltimer
کارمند پر وقت استخدام کن
become fulltimer
به کارمند پر وقت تبدیل شو
fulltimer employee
کارمند پر وقت
permanent fulltimer
کارمند پر وقت دائمی
student fulltimer
کارمند پر وقت دانشجو
experienced fulltimer
کارمند پر وقت تجربهدار
skilled fulltimer
کارمند پر وقت ماهر
work fulltimer
کار کن کارمند پر وقت
the company decided to hire a fulltimer to manage the project.
شرکت تصمیم گرفت یک کارمند پر وقت را برای مدیریت پروژه استخدام کند.
she worked as a fulltimer for ten years before retiring.
او به مدت ده سال به عنوان یک کارمند پر وقت کار کرد و سپس بازنشستگی گرفت.
fulltimers usually receive better benefits than contractors.
کارمندان پر وقت معمولاً از مزایای بهتری نسبت به قراردادکنندگان برخوردارند.
we are looking to convert this position into a fulltimer role.
ما در حال دنبال کردن این هستیم که این موقعیت را به یک نقش کارمند پر وقت تبدیل کنیم.
being a fulltimer requires a high level of commitment.
بودن یک کارمند پر وقت نیاز به سطح بالایی از تعهد دارد.
the fulltimer schedule includes weekends and holidays.
برنامه کاری کارمند پر وقت شامل ایام پایان هفته و تعطیلات است.
every fulltimer is eligible for the annual bonus.
هر کارمند پر وقتی برای پاداش سالیانه صلاحیت دارد.
he quit his job as a fulltimer to become a freelancer.
او از کار خود به عنوان یک کارمند پر وقت کنار گذاشت تا به یک فریلنسر تبدیل شود.
the restaurant needs more fulltimers for the summer rush.
رستوران نیاز به بیشتر کارمندان پر وقت برای فروش تابستانی دارد.
fulltimer employees often get priority for promotions.
کارمندان پر وقت اغلب در اولویت انتصابات قرار می گیرند.
as a fulltimer, you are expected to attend daily meetings.
به عنوان یک کارمند پر وقت، انتظار می رود که شما در جلسات روزانه شرکت کنید.
the transition from temp to fulltimer took six months.
تبدیل از کارمند موقت به کارمند پر وقت شش ماه طول کشید.
fulltimers
کارمندان پر وقت
hire fulltimer
کارمند پر وقت استخدام کن
become fulltimer
به کارمند پر وقت تبدیل شو
fulltimer employee
کارمند پر وقت
permanent fulltimer
کارمند پر وقت دائمی
student fulltimer
کارمند پر وقت دانشجو
experienced fulltimer
کارمند پر وقت تجربهدار
skilled fulltimer
کارمند پر وقت ماهر
work fulltimer
کار کن کارمند پر وقت
the company decided to hire a fulltimer to manage the project.
شرکت تصمیم گرفت یک کارمند پر وقت را برای مدیریت پروژه استخدام کند.
she worked as a fulltimer for ten years before retiring.
او به مدت ده سال به عنوان یک کارمند پر وقت کار کرد و سپس بازنشستگی گرفت.
fulltimers usually receive better benefits than contractors.
کارمندان پر وقت معمولاً از مزایای بهتری نسبت به قراردادکنندگان برخوردارند.
we are looking to convert this position into a fulltimer role.
ما در حال دنبال کردن این هستیم که این موقعیت را به یک نقش کارمند پر وقت تبدیل کنیم.
being a fulltimer requires a high level of commitment.
بودن یک کارمند پر وقت نیاز به سطح بالایی از تعهد دارد.
the fulltimer schedule includes weekends and holidays.
برنامه کاری کارمند پر وقت شامل ایام پایان هفته و تعطیلات است.
every fulltimer is eligible for the annual bonus.
هر کارمند پر وقتی برای پاداش سالیانه صلاحیت دارد.
he quit his job as a fulltimer to become a freelancer.
او از کار خود به عنوان یک کارمند پر وقت کنار گذاشت تا به یک فریلنسر تبدیل شود.
the restaurant needs more fulltimers for the summer rush.
رستوران نیاز به بیشتر کارمندان پر وقت برای فروش تابستانی دارد.
fulltimer employees often get priority for promotions.
کارمندان پر وقت اغلب در اولویت انتصابات قرار می گیرند.
as a fulltimer, you are expected to attend daily meetings.
به عنوان یک کارمند پر وقت، انتظار می رود که شما در جلسات روزانه شرکت کنید.
the transition from temp to fulltimer took six months.
تبدیل از کارمند موقت به کارمند پر وقت شش ماه طول کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید