fungemia

[ایالات متحده]/fʌnˈdʒiː.mi.ə/
[بریتانیا]/fʌnˈdʒiː.mi.ə/

ترجمه

n. یک وضعیت پزشکی که با وجود قارچ‌ها در جریان خون مشخص می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

acute fungemia

فنگمیای حاد

chronic fungemia

فنگمیای مزمن

diagnosing fungemia

تشخیص فنگمی

treating fungemia

درمان فنگمی

fungemia risk

خطر فنگمی

fungemia symptoms

علائم فنگمی

fungemia management

مدیریت فنگمی

fungemia diagnosis

تشخیص فنگمی

fungemia treatment

درمان فنگمی

fungemia culture

کشتار فنگمی

جملات نمونه

fungemia can be a serious complication in immunocompromised patients.

فنگمی می‌تواند یک عارضه جدی در بیماران با نقص سیستم ایمنی باشد.

early detection of fungemia is crucial for effective treatment.

تشخیص زودهنگام فنگمی برای درمان موثر بسیار مهم است.

symptoms of fungemia may include fever and chills.

علائم فنگمی ممکن است شامل تب و لرز باشد.

fungemia often requires antifungal therapy to manage.

فنگمی اغلب نیاز به درمان ضد قارچی برای کنترل دارد.

patients with fungemia may need to be hospitalized for observation.

بیماران مبتلا به فنگمی ممکن است برای بررسی نیاز به بستری در بیمارستان داشته باشند.

blood cultures are essential for diagnosing fungemia.

کشت خون برای تشخیص فنگمی ضروری است.

fungemia can lead to severe systemic infections if untreated.

در صورت عدم درمان، فنگمی می‌تواند منجر به عفونت‌های سیستمیک شدید شود.

healthcare providers must be aware of the risk factors for fungemia.

ارائه‌دهندگان مراقبت‌های بهداشتی باید از عوامل خطر برای فنگمی آگاه باشند.

the incidence of fungemia has increased in recent years.

شیوع فنگمی در سال‌های اخیر افزایش یافته است.

preventive measures can help reduce the risk of developing fungemia.

اقدامات پیشگیرانه می‌تواند به کاهش خطر ابتلا به فنگمی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید