garnies

[ایالات متحده]/ˈɡɑːniz/
[بریتانیا]/ˈɡɑːrniz/

ترجمه

n. جمع garny

جملات نمونه

the chef placed fresh garnies on the plate

شکارچی گیاهان تازه را روی پلات قرار داد

she added colorful garnies to decorate the dessert

او گیاهان رنگی را به منظور زیبایی کردن دسر اضافه کرد

the garnies made the dish look more appetizing

گیاهان باعث شدند که غذای بهتر به نظر برسد

he carefully arranged the garnies around the main course

او با دقت گیاهان را در اطراف غذای اصلی چید

these edible garnies add visual appeal to any meal

این گیاهان خوراکی زیبایی بصری به هر غذایی اضافه می کنند

the restaurant is known for its creative garnies

این رستوران به خاطر گیاهان خلاقانه خود معروف است

you should use fresh garnies for the best presentation

برای بهترین نمایش باید از گیاهان تازه استفاده کنید

the garnies include herbs, citrus peels, and flowers

گیاهان شامل عصاره گیاهی، پوست گیاهان سیترus و گل هستند

she prefers simple garnies over elaborate decorations

او به جای دکوراسیون های پیچیده، گیاهان ساده را ترجیح می دهد

the garnies complemented the flavor of the soup

گیاهان طعم سوپ را تکمیل کردند

children love the playful garnies on their plates

کودکان گیاهان بازیگوش را روی پلات خود دوست دارند

different garnies can transform a basic recipe

گیاهان مختلف می توانند یک دستور پایه را تغییر دهند

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید