ghastly sight
صحنه دلهرهآور
ghastly experience
تجربه دلهرهآور
a gruesome murder.See Synonyms at ghastly
یک قتل وحشتناک. برای یافتن مترادفها به ghastly مراجعه کنید
a lurid account of the crime.See Synonyms at ghastly
گزارشی وحشیانه از جنایت. برای یافتن مترادفها به ghastly مراجعه کنید
she was overcome with horror at the ghastly spectacle.
او در برابر صحنه وحشتناک دچار وحشت شد.
a ghastly mix-up of furniture styles.
یک ترکیب وحشتناک از سبک های مبلمان.
We had a ghastly time at the party.
ما در مهمانی وقت وحشتناکی داشتیم.
macabre tales of war and plague in the Middle Ages.See Synonyms at ghastly
داستانهای تاریک جنگ و طاعون در قرون وسطی. برای یافتن مترادفها به ghastly مراجعه کنید
we had to wear ghastly old-fashioned dresses.
ما مجبور بودیم لباسهای قدیمی و وحشتناکی بپوشیم.
he always felt ghastly on getting out of bed.
او همیشه بعد از起床 احساس وحشتناکی میکرد.
We had a ghastly time at the Chritmas party.
ما در مهمانی کریسمس وقت وحشتناکی داشتیم.
It’s a ghastly murder I ever heard.
این وحشتناکترین قتلی است که تا به حال شنیدهام.
he'd always have this ghastly image imprinted on his mind.
او همیشه این تصویر وحشتناک را در ذهنش حک شده میدید.
We had a ghastly holiday;it rained all the time.
ما تعطیلات وحشتناکی داشتیم؛ تمام روز باران میآمد.
PS Those photos are ghastly! PPS Can I have your other address?.
پیاس: آن عکسها وحشتناک هستند! پیپیاس: آیا میتوانم آدرس دیگر شما را داشته باشم؟
As her illness worsened her skin took on a pallid, greenish, lurid appearance. More often the term describes what shocks because of its terrible and ghastly nature:
با بدتر شدن بیماریاش، پوستش رنگ پریدگی، سبز و وحشتناکی به خود گرفت. اغلب این اصطلاح به چیزی اشاره دارد که به دلیل طبیعت وحشتناک و ترسناکش شوکهکننده است:
ghastly sight
صحنه دلهرهآور
ghastly experience
تجربه دلهرهآور
a gruesome murder.See Synonyms at ghastly
یک قتل وحشتناک. برای یافتن مترادفها به ghastly مراجعه کنید
a lurid account of the crime.See Synonyms at ghastly
گزارشی وحشیانه از جنایت. برای یافتن مترادفها به ghastly مراجعه کنید
she was overcome with horror at the ghastly spectacle.
او در برابر صحنه وحشتناک دچار وحشت شد.
a ghastly mix-up of furniture styles.
یک ترکیب وحشتناک از سبک های مبلمان.
We had a ghastly time at the party.
ما در مهمانی وقت وحشتناکی داشتیم.
macabre tales of war and plague in the Middle Ages.See Synonyms at ghastly
داستانهای تاریک جنگ و طاعون در قرون وسطی. برای یافتن مترادفها به ghastly مراجعه کنید
we had to wear ghastly old-fashioned dresses.
ما مجبور بودیم لباسهای قدیمی و وحشتناکی بپوشیم.
he always felt ghastly on getting out of bed.
او همیشه بعد از起床 احساس وحشتناکی میکرد.
We had a ghastly time at the Chritmas party.
ما در مهمانی کریسمس وقت وحشتناکی داشتیم.
It’s a ghastly murder I ever heard.
این وحشتناکترین قتلی است که تا به حال شنیدهام.
he'd always have this ghastly image imprinted on his mind.
او همیشه این تصویر وحشتناک را در ذهنش حک شده میدید.
We had a ghastly holiday;it rained all the time.
ما تعطیلات وحشتناکی داشتیم؛ تمام روز باران میآمد.
PS Those photos are ghastly! PPS Can I have your other address?.
پیاس: آن عکسها وحشتناک هستند! پیپیاس: آیا میتوانم آدرس دیگر شما را داشته باشم؟
As her illness worsened her skin took on a pallid, greenish, lurid appearance. More often the term describes what shocks because of its terrible and ghastly nature:
با بدتر شدن بیماریاش، پوستش رنگ پریدگی، سبز و وحشتناکی به خود گرفت. اغلب این اصطلاح به چیزی اشاره دارد که به دلیل طبیعت وحشتناک و ترسناکش شوکهکننده است:
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید