gratin

[ایالات متحده]/ɡrɑː'tæŋ/
[بریتانیا]/'ɡrætn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ظرف پخته شده با پوسته قهوه‌ای که معمولاً از خرده‌نان و پنیر ذوب شده ساخته می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

potato gratin

gratن با سیب‌زمینی

cheese gratin

gratن پنیر

جملات نمونه

I made a delicious potato gratin for dinner.

من یک گراتن سیب‌زمینی خوشمزه برای شام درست کردم.

She sprinkled breadcrumbs on top of the gratin before baking it.

او قبل از پختن، روی گراتن خرده نان پاشید.

The cheesy gratin was a hit at the potluck.

گراتن پنیردار در مهمانی یک موفقیت بود.

He ordered a seafood gratin at the restaurant.

او در رستوران یک گراتن دریایی سفارش داد.

The gratin was baked until the cheese on top turned golden brown.

گراتن تا زمانی که پنیر روی آن طلایی قهوه‌ای شد پخته شد.

I like to add a layer of spinach to my vegetable gratin.

من دوست دارم یک لایه اسفناج به گراتن سبزیجاتم اضافه کنم.

The gratin dish was passed around the table for everyone to serve themselves.

ظرف گراتن بین همه برای سرو خودشان دور میز رد و بدل شد.

She used a mixture of cream and milk for the gratin sauce.

او از مخلوطی از خامه و شیر برای سس گراتن استفاده کرد.

The cauliflower gratin was a great way to get kids to eat their vegetables.

گراتن گل کلم راهی عالی برای تشویق کودکان به خوردن سبزیجات بود.

The chef topped the gratin with a sprinkle of fresh herbs before serving.

سرآشپز قبل از سرو، گراتن را با مقدار کمی گیاهان تازه تزئین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید