gundogs

[ایالات متحده]/ˈɡʌn.dɒɡz/
[بریتانیا]/ˈɡʌn.dɑɡz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی سگ که برای کمک به شکار آموزش دیده است

عبارات و ترکیب‌ها

trained gundogs

سگ‌های شکار آموزش‌دیده

gundogs breeds

نژادهای سگ‌های شکار

gundogs training

آموزش سگ‌های شکار

gundogs performance

عملکرد سگ‌های شکار

gundogs handlers

مدیریت‌کنندگان سگ‌های شکار

gundogs field

زمين سگ‌های شکار

gundogs competition

رقابت سگ‌های شکار

gundogs skills

مهارت‌های سگ‌های شکار

gundogs enthusiasts

علاقه‌مندان به سگ‌های شکار

gundogs society

جامعه سگ‌های شکار

جملات نمونه

gundogs are trained to assist hunters in finding game.

سگ‌های猟猟 برای کمک به شکارچیان در یافتن بازی آموزش داده می‌شوند.

many people enjoy the companionship of gundogs.

بسیاری از مردم از همراهی با سگ‌های猟猟 لذت می‌برند.

gundogs require regular exercise and mental stimulation.

سگ‌های猟猟 به ورزش منظم و تحریکات ذهنی نیاز دارند.

training gundogs can be a rewarding experience.

آموزش سگ‌های猟猟 می‌تواند یک تجربه پاداش‌دهنده باشد.

gundogs are known for their keen sense of smell.

سگ‌های猟猟 به خاطر حس بویای قوی خود مشهور هستند.

breeding gundogs requires knowledge of genetics.

پرورش سگ‌های猟猟 به دانش ژنتیک نیاز دارد.

gundogs can be trained for various types of hunting.

سگ‌های猟猟 را می‌توان برای انواع مختلف شکار آموزش داد.

many gundogs excel in obedience competitions.

بسیاری از سگ‌های猟猟 در مسابقات اطاعت خوب عمل می‌کنند.

gundogs often bond closely with their handlers.

سگ‌های猟猟 اغلب پیوند نزدیکی با هندلر خود برقرار می‌کنند.

proper care is essential for the health of gundogs.

مراقبت مناسب برای سلامتی سگ‌های猟猟 ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید