gyrus

[ایالات متحده]/ˈdʒaɪrəs/
[بریتانیا]/ˈdʒaɪrəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قله یا چین در سطح مغز؛ یک ساختار آناتومیک در مغز که بخشی از نیمکره‌های مغزی را تشکیل می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

frontal gyrus

لوب فرانتال

temporal gyrus

لوب تمپورال

parietal gyrus

لوب پاریتال

occipital gyrus

لوب اکسیپیتال

cingulate gyrus

گیراز سینگولات

superior gyrus

لوب فوقانی

inferior gyrus

لوب تحتانی

middle gyrus

لوب میانی

gyrus rectus

لوب راست

lingual gyrus

لوب لینگوآل

جملات نمونه

the gyrus plays a crucial role in processing sensory information.

عملکرد قشر برای پردازش اطلاعات حسی بسیار حیاتی است.

researchers studied the gyrus to understand brain functions better.

محققان قشر را مطالعه کردند تا درک بهتری از عملکردهای مغز به دست آورند.

damage to the gyrus can lead to cognitive impairments.

آسیب به قشر می‌تواند منجر به اختلالات شناختی شود.

the temporal gyrus is associated with auditory processing.

قشر temporal با پردازش شنوایی مرتبط است.

neuroscientists often examine the gyrus for signs of neurological disorders.

مغزپژوهان اغلب قشر را برای یافتن علائم اختلالات عصبی بررسی می‌کنند.

each gyrus has a specific function in the brain.

هر قشر عملکرد خاصی در مغز دارد.

the gyrus is a key area for memory formation.

قشر یک ناحیه کلیدی برای تشکیل حافظه است.

understanding the gyrus helps in treating various brain conditions.

درک قشر به درمان شرایط مختلف مغزی کمک می‌کند.

functional mri can visualize activity in the gyrus.

MRI عملکردی می‌تواند فعالیت در قشر را نشان دهد.

the gyrus is involved in emotional regulation.

قشر در تنظیم هیجانات نقش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید