handedness

[ایالات متحده]/'hændɪdnɪs/
[بریتانیا]/'hændɪdnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استفاده عادی از هر یک از دست راست یا دست چپ.

جملات نمونه

commissures; cerebral commissurotomy; split brain; hemispheric laterality; cerebral dominance; handedness; interhemispheric disconnection; callosal disconnection

اتصالات؛ کمیسوروتومی مغزی؛ مغز شکافته؛ جانبی بودن نیمکره؛ تسلط مغزی؛ دستاوری؛ قطع ارتباط بین نیمکره؛ قطع ارتباط کالوزال

Left-handedness is less common than right-handedness.

چپ‌دست بودن کمتر از راست‌دست بودن رایج است.

Handedness can be influenced by genetics.

دست‌خواری می‌تواند تحت تأثیر ژنتیک باشد.

Children may naturally develop a preference for handedness.

کودکان ممکن است به طور طبیعی ترجیح دست‌خواری را نشان دهند.

Handedness can affect performance in certain sports.

دست‌خواری می‌تواند بر عملکرد در برخی ورزش‌ها تأثیر بگذارد.

Some cultures have specific beliefs or superstitions related to handedness.

برخی از فرهنگ‌ها باورها یا خرافات خاصی در مورد دست‌خواری دارند.

Handedness can impact the way individuals approach tasks.

دست‌خواری می‌تواند نحوه برخورد افراد با وظایف را تحت تأثیر قرار دهد.

Research suggests that handedness may be linked to brain lateralization.

تحقیقات نشان می‌دهد که دست‌خواری ممکن است با جانبی‌شدگی مغز مرتبط باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید