headache

[ایالات متحده]/ˈhedeɪk/
[بریتانیا]/ˈhedeɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد در سر؛ چیزی که باعث ناراحتی می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

splitting headache

سردرد شدید

pounding headache

سردرد ضربان‌دار

throbbing headache

سردرد نبض‌دار

migraine headache

سردرد میگرنی

tension headache

سردرد تنشی

cluster headache

سردرد خوشه‌ای

sinus headache

سردرد سینوسی

stress-induced headache

سردرد ناشی از استرس

have a headache

سردرد داشته باشم

get a headache

سردرد گرفتن

جملات نمونه

a headache of unknown aetiology

سردرد با علت نامشخص

a morningafter headache

سردرد بعد از شب زنده داری

her plea of a headache was not entirely false.

ادعای سردرد او کاملاً غیرواقعی نبود.

her headache was back with a vengeance.

سردرد او با قدرت بازگشت.

The headache went off quite suddenly.

سردرد به طور ناگهانی از بین رفت.

This is another big headache for him.

این یک دردسر بزرگ دیگر برای اوست.

I had a bad headache but it's going off now.

من سردرد بدی داشتم اما الان بهتر می شود.

This headache has been nagging me all day.

این سردرد تمام روز آزارم داده است.

Cold symptoms or headache is the usual first sign.

علائم سرماخوردگی یا سردرد معمولاً اولین نشانه است.

My anger suddenly passed. The headache finally passed.

خشم من ناگهان فروکش کرد. سردرد بالاخره از بین رفت.

She has a headache and is rather indisposed.

او سردرد دارد و کمی ناراحت است.

tormented by migraine headaches;

عذاب آور بودن به دلیل سردردهای میگرنی;

The child's headache may be caused by stress.

سردرد کودک ممکن است ناشی از استرس باشد.

I found my headache coming on.

من متوجه شدم که سردرد من شروع شده است.

There are more headaches for me than for you.

من سردردهای بیشتری نسبت به شما دارم.

Albert had a persistent headache that lasted for three days.

آلبرت دچار سردرد مداومی شد که سه روز طول کشید.

Hydromel - ->Have a headache after drinking Drink some honey hydroenergy and lighten symptom of having a headache after drinking effectively.

هیدروامل - - > بعد از نوشیدن سردرد داشته باشید. نوشیدن هیدرو انرژی عسل و کاهش موثر علائم سردرد بعد از نوشیدن.

I am now tired and extremely hungry—with a headache into the bargain.

من الان خسته و بسیار گرسنه هستم - با یک سردرد هم.

the disease begins abruptly with chills, headaches, and dizziness.

بیماری به طور ناگهانی با لرزش، سردرد و سرگیجه آغاز می‌شود.

She’s got a terrible headache and she’s running a temperature.

او سردرد وحشتناکی دارد و تب دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید