hectored me
من را آزار داد
hectored him
او را آزار داد
hectored her
او را آزار داد
hectored them
آنها را آزار داد
hectored us
ما را آزار داد
hectored constantly
به طور مداوم آزار داد
hectored repeatedly
به طور مکرر آزار داد
hectored unfairly
به طور ناعادلانه آزار داد
hectored excessively
به طور بیش از حد آزار داد
hectored harshly
به طور تند آزار داد
he hectored his teammates for not practicing enough.
او به هم تیمی هایش به خاطر تمرین نکردن کافی سرزنش کرد.
she hectored her children about their messy rooms.
او به فرزندانش به خاطر اتاق های بهم ریخته سرزنش کرد.
the coach hectored the players to improve their performance.
مربی بازیکنان را برای بهبود عملکردشان سرزنش کرد.
he felt hectored by his boss during the meeting.
او در طول جلسه احساس کرد که رئیسش او را سرزنش می کند.
she hectored him into finishing the project on time.
او او را متقاعد کرد که پروژه را به موقع تمام کند.
the teacher hectored the students for their lack of effort.
معلم دانش آموزان را به خاطر نداشتن تلاش سرزنش کرد.
he was hectored by his friends to join the gym.
دوستانش او را تشویق کردند تا به باشگاه برود.
she hectored her partner about household chores.
او شریکش را به خاطر کارهای خانه سرزنش کرد.
the politician hectored the audience for not voting.
سیاستمدار مخاطبان را به خاطر رای ندادن سرزنش کرد.
he felt hectored by the media during the scandal.
او در طول رسوایی احساس کرد که رسانه ها او را سرزنش می کنند.
hectored me
من را آزار داد
hectored him
او را آزار داد
hectored her
او را آزار داد
hectored them
آنها را آزار داد
hectored us
ما را آزار داد
hectored constantly
به طور مداوم آزار داد
hectored repeatedly
به طور مکرر آزار داد
hectored unfairly
به طور ناعادلانه آزار داد
hectored excessively
به طور بیش از حد آزار داد
hectored harshly
به طور تند آزار داد
he hectored his teammates for not practicing enough.
او به هم تیمی هایش به خاطر تمرین نکردن کافی سرزنش کرد.
she hectored her children about their messy rooms.
او به فرزندانش به خاطر اتاق های بهم ریخته سرزنش کرد.
the coach hectored the players to improve their performance.
مربی بازیکنان را برای بهبود عملکردشان سرزنش کرد.
he felt hectored by his boss during the meeting.
او در طول جلسه احساس کرد که رئیسش او را سرزنش می کند.
she hectored him into finishing the project on time.
او او را متقاعد کرد که پروژه را به موقع تمام کند.
the teacher hectored the students for their lack of effort.
معلم دانش آموزان را به خاطر نداشتن تلاش سرزنش کرد.
he was hectored by his friends to join the gym.
دوستانش او را تشویق کردند تا به باشگاه برود.
she hectored her partner about household chores.
او شریکش را به خاطر کارهای خانه سرزنش کرد.
the politician hectored the audience for not voting.
سیاستمدار مخاطبان را به خاطر رای ندادن سرزنش کرد.
he felt hectored by the media during the scandal.
او در طول رسوایی احساس کرد که رسانه ها او را سرزنش می کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید