hitters

[ایالات متحده]/ˈhɪtəz/
[بریتانیا]/ˈhɪtərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازیکنانی که توپ را در بیسبال می‌زنند؛ افرادی که ضربه می‌زنند یا حمله می‌کنند

عبارات و ترکیب‌ها

power hitters

بازیکنان قدرتمند

big hitters

بازیکنان بزرگ

top hitters

برترین بازیکنان

left-handed hitters

بازیکنان چپ دست

right-handed hitters

بازیکنان راست دست

contact hitters

بازیکنان با تماس

clutch hitters

بازیکنان حساس

line drive hitters

بازیکنان ضربه خطی

fastball hitters

بازیکنان توپ سریع

switch hitters

بازیکنان دو دست

جملات نمونه

great hitters know how to read the pitcher's movements.

بازیکنان بزرگ می‌دانند چگونه حرکات پرتاب‌کننده را بخوانند.

the team has several powerful hitters in their lineup.

این تیم چندین بازیکن قدرتمند در ترکیب خود دارد.

some hitters excel at hitting home runs.

برخی از بازیکنان در زدن هوم‌رن‌ها مهارت دارند.

hitters often adjust their stance based on the pitcher.

بازیکنان اغلب بر اساس پرتاب‌کننده، حالت خود را تنظیم می‌کنند.

top hitters practice their swings every day.

بهترین بازیکنان هر روز نوبت‌های خود را تمرین می‌کنند.

hitters need to be patient at the plate.

بازیکنان باید در گودال صبور باشند.

many hitters focus on improving their batting average.

بسیاری از بازیکنان روی بهبود میانگین ضربات خود تمرکز می‌کنند.

hitters often study video footage to improve their technique.

بازیکنان اغلب فیلم‌ها را برای بهبود تکنیک خود مطالعه می‌کنند.

good hitters can hit both left-handed and right-handed pitchers.

بازیکنان خوب می‌توانند هم پرتاب‌کننده‌های چپ‌دست و هم راست‌دست را بزنند.

hitters must learn to read the ball's spin.

بازیکنان باید یاد بگیرند چرخش توپ را بخوانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید