hydremias

[ایالات متحده]/haɪˈdriːmɪəs/
[بریتانیا]/haɪˈdriːmiəs/

ترجمه

n. افزایش غیرطبیعی مایع در خون

عبارات و ترکیب‌ها

acute hydremias

هیدِرِمیا حاد

chronic hydremias

هیدِرِمیا مزمن

severe hydremias

هیدِرِمیا شدید

mild hydremias

هیدِرِمیا خفیف

treatment hydremias

درمان هیدِرِمیا

symptoms hydremias

علائم هیدِرِمیا

diagnosing hydremias

تشخیص هیدِرِمیا

managing hydremias

مدیریت هیدِرِمیا

causes hydremias

علت‌های هیدِرِمیا

preventing hydremias

جلوگیری از هیدِرِمیا

جملات نمونه

hydremias can lead to serious health complications if not treated properly.

هیدِرِمیا می‌تواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود اگر به درستی درمان نشود.

doctors often monitor hydremias in patients with kidney issues.

پزشکان اغلب هیدِرِمیا را در بیماران مبتلا به مشکلات کلیوی کنترل می‌کنند.

hydremias are often a sign of underlying medical conditions.

هیدِرِمیا اغلب نشانه‌ای از شرایط پزشکی زمینه‌ای است.

managing hydremias requires a careful approach to fluid intake.

مدیریت هیدِرِمیا نیاز به یک رویکرد مراقبتی به مصرف مایعات دارد.

patients with hydremias may experience swelling in their limbs.

بیماران مبتلا به هیدِرِمیا ممکن است تورم در اندام‌های خود تجربه کنند.

hydremias can be caused by excessive salt intake.

هیدِرِمیا می‌تواند ناشی از مصرف بیش از حد نمک باشد.

hydremias often require dietary adjustments to manage symptoms.

اغلب هیدِرِمیا نیاز به تنظیمات غذایی برای مدیریت علائم دارد.

chronic hydremias can affect a person's quality of life.

هیدِرِمیا مزمن می‌تواند بر کیفیت زندگی یک فرد تأثیر بگذارد.

hydremias are frequently assessed during routine health check-ups.

هیدِرِمیا به طور مکرر در طول معاینات بهداشتی روتین ارزیابی می‌شود.

understanding hydremias is crucial for effective treatment.

درک هیدِرِمیا برای درمان مؤثر بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید