hyphema

[ایالات متحده]/haɪˈfiːmə/
[بریتانیا]/haɪˈfiːmə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خون در اتاق قدامی چشم
Word Forms
جمعhyphemas

عبارات و ترکیب‌ها

hyphema treatment

درمان خونریزی حجاج

hyphema causes

علت های خونریزی حجاج

hyphema symptoms

علائم خونریزی حجاج

hyphema management

مدیریت خونریزی حجاج

hyphema diagnosis

تشخیص خونریزی حجاج

hyphema risk

خطر خونریزی حجاج

hyphema recovery

بهبودی خونریزی حجاج

hyphema grading

درجه بندی خونریزی حجاج

hyphema complications

عوارض خونریزی حجاج

hyphema follow-up

پیگیری خونریزی حجاج

جملات نمونه

he was diagnosed with hyphema after the eye injury.

پس از آسیب چشم، او به وجود هیفما تشخیص داده شد.

hyphema can lead to increased intraocular pressure.

هیفما می‌تواند منجر به افزایش فشار داخل چشم شود.

symptoms of hyphema include blurry vision and pain.

علائم هیفما شامل تاری دید و درد است.

it is important to seek medical attention for hyphema.

برای هیفما، دریافت کمک‌های پزشکی مهم است.

he experienced hyphema after a sports accident.

او پس از یک حادثه ورزشی دچار هیفما شد.

doctors recommend rest to recover from hyphema.

پزشکان استراحت برای بهبودی از هیفما را توصیه می‌کنند.

hyphema can occur due to trauma or surgery.

هیفما می‌تواند به دلیل ضربه یا جراحی رخ دهد.

monitoring is essential for patients with hyphema.

نظارت برای بیماران مبتلا به هیفما ضروری است.

he was advised to avoid strenuous activities with hyphema.

به او توصیه شد که با وجود هیفما از انجام فعالیت‌های سنگین خودداری کند.

hyphema may require surgical intervention in severe cases.

در موارد شدید، هیفما ممکن است نیاز به مداخله جراحی داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید