hypoglossals

[ایالات متحده]/ˌhaɪpəˈɡlɒsəlz/
[بریتانیا]/ˌhaɪpəˈɡlɑːsəlz/

ترجمه

adj. مربوط به عصب هیپوگلاسی
n. عصب هیپوگلاسی

عبارات و ترکیب‌ها

hypoglossals function

عملکرد غدود هیپوگلاس

hypoglossals nerve

عصب غدود هیپوگلاس

hypoglossals pathway

مسیر غدود هیپوگلاس

hypoglossals damage

آسیب غدود هیپوگلاس

hypoglossals control

کنترل غدود هیپوگلاس

hypoglossals stimulation

تحریک غدود هیپوگلاس

hypoglossals activity

فعالیت غدود هیپوگلاس

hypoglossals reflex

رفلکس غدود هیپوگلاس

hypoglossals assessment

ارزیابی غدود هیپوگلاس

hypoglossals injury

آسیبی به غدود هیپوگلاس

جملات نمونه

the hypoglossals are crucial for tongue movement.

اعصاب حلقی در حرکت زبان حیاتی هستند.

doctors study the hypoglossals during anatomy classes.

پزشکان اعصاب حلقی را در طول کلاس‌های آناتومی مطالعه می‌کنند.

damage to the hypoglossals can affect speech.

آسیب به اعصاب حلقی می‌تواند بر گفتار تأثیر بگذارد.

hypoglossals play a role in swallowing.

اعصاب حلقی در بلع نقش دارند.

the hypoglossals are part of the cranial nerves.

اعصاب حلقی بخشی از اعصاب جمجمه‌ای هستند.

understanding hypoglossals is important for speech therapy.

درک اعصاب حلقی برای درمان گفتار مهم است.

research on hypoglossals can lead to better treatments.

تحقیقات در مورد اعصاب حلقی می‌تواند منجر به درمان‌های بهتر شود.

hypoglossals help in articulating sounds.

اعصاب حلقی در تلفظ صداها کمک می‌کنند.

injuries to the hypoglossals can lead to difficulty eating.

آسیب‌های به اعصاب حلقی می‌تواند منجر به مشکل در غذا خوردن شود.

hypoglossals are often examined in neurological assessments.

اعصاب حلقی اغلب در ارزیابی‌های عصبی بررسی می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید