ileac region
منطقه ایلیاک
ileac crest
تاج ایلیاک
ileac artery
شریان ایلیاک
ileac vein
ورید ایلیاک
ileac fossa
فرورفتگی ایلیاک
ileac pain
درد ایلیاک
ileac fold
تافت ایلیاک
ileac muscle
عضله ایلیاک
ileac ligament
رباط ایلیاک
ileac flush
قرمزی ایلیاک
he felt an ileac breeze on his face.
او نسیم خنک ایلیاکی را روی صورت خود احساس کرد.
the garden was filled with ileac flowers.
باغ پر از گلهای ایلیاکی بود.
she wore an ileac dress to the party.
او یک لباس ایلیاکی به مهمانی پوشید.
we planted ileac bushes along the fence.
ما بوتههای ایلیاکی را در امتداد حصار کاشتیم.
the ileac scent filled the air.
عطر ایلیاکی هوا را پر کرد.
they admired the ileac blossoms in spring.
آنها شکوفههای ایلیاکی را در بهار تحسین کردند.
her favorite color is ileac.
رنگ مورد علاقه او ایلیاکی است.
the ileac hue brightened the room.
رنگ ایلیاکی اتاق را روشن کرد.
he gifted her an ileac bouquet.
او یک دسته گل ایلیاکی به او هدیه داد.
the ileac sky signaled the end of the day.
آسمان ایلیاکی نشان دهنده پایان روز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید