immanences

[ایالات متحده]/ˈɪmənəns/
[بریتانیا]/ˈɪmənəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت بودن درون یا ذاتی در چیزی; کیفیت حضور در همه جا

عبارات و ترکیب‌ها

divine immanence

ظهور الهی

immanence of god

حضور خدا

immanence in nature

حضور در طبیعت

spiritual immanence

ظهور معنوی

immanence of love

حضور عشق

immanence of beauty

حضور زیبایی

immanence of truth

حضور حقیقت

immanence in art

حضور در هنر

immanence of existence

حضور وجود

immanence of consciousness

حضور آگاهی

جملات نمونه

the concept of immanence is often discussed in philosophy.

مفهوم درونی‌بودگی اغلب در فلسفه مورد بحث قرار می‌گیرد.

many religions emphasize the immanence of the divine.

بسیاری از ادیان بر درونی‌بودگی الهی تأکید دارند.

immanence can be seen in nature's cycles.

می‌توان در چرخه‌های طبیعت درونی‌بودگی را مشاهده کرد.

artists often explore themes of immanence in their work.

هنرمندان اغلب مضامین درونی‌بودگی را در آثار خود بررسی می‌کنند.

the immanence of the spirit is a key idea in some philosophies.

درونی‌بودگی روح یک ایده کلیدی در برخی از فلسفه‌ها است.

understanding immanence helps in grasping complex theories.

درک درونی‌بودگی به درک نظریه‌های پیچیده کمک می‌کند.

immanence challenges traditional views of transcendence.

درونی‌بودگی دیدگاه‌های سنتی نسبت به فراتر بودن را به چالش می‌کشد.

in literature, immanence often reflects the human experience.

در ادبیات، درونی‌بودگی اغلب بازتاب‌دهنده تجربه انسانی است.

philosophers debate the implications of immanence versus transcendence.

فلاسفه پیامدهای درونی‌بودگی در مقابل فراتر بودن را مورد بحث قرار می‌دهند.

immanence plays a significant role in ecological discussions.

درونی‌بودگی نقش مهمی در بحث‌های زیست‌محیطی ایفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید