impassiveness

[ایالات متحده]/ɪmˈpæsɪvnəs/
[بریتانیا]/ɪmˈpæsɪvnəs/

ترجمه

n. حالت بی‌تفاوتی؛ عدم پاسخ عاطفی

عبارات و ترکیب‌ها

cold impassiveness

بی‌حسی سرد

stoic impassiveness

بی‌حسی استوار

calm impassiveness

بی‌حسی آرام

emotional impassiveness

بی‌حسی عاطفی

facial impassiveness

بی‌حسی چهره

noble impassiveness

بی‌حسی نجیب

remarkable impassiveness

بی‌حسی قابل توجه

unwavering impassiveness

بی‌حسی استوار

apparent impassiveness

بی‌حسی آشکار

total impassiveness

بی‌حسی کامل

جملات نمونه

her impassiveness in the face of criticism surprised everyone.

بی‌اعتنایی او در برابر انتقادات همه را شگفت‌زده کرد.

he maintained an air of impassiveness during the heated debate.

او در طول بحث داغ، رفتاری بی‌تفاوت از خود نشان داد.

the impassiveness of the statue added to its mystique.

بی‌احساسی مجسمه به رمز و راز آن افزود.

her impassiveness masked her true feelings.

بی‌اعتنایی او احساسات واقعی‌اش را پنهان می‌کرد.

in times of crisis, his impassiveness was a source of strength.

در زمان بحران، بی‌احساسی او منبع قدرت بود.

despite the chaos around her, she exhibited remarkable impassiveness.

با وجود هرج و مرج اطرافش، او بی‌احساسی قابل توجهی از خود نشان داد.

his impassiveness during the emergency was commendable.

بی‌احساسی او در طول شرایط اضطراری قابل تحسین بود.

the impassiveness of the ocean belied the storm brewing beneath.

بی‌احساسی اقیانوس، طوفانی که در زیر آن در حال شکل‌گیری بود را پنهان می‌کرد.

her impassiveness in negotiations helped secure a better deal.

بی‌اعتنایی او در مذاکرات به حصول یک توافق بهتر کمک کرد.

he looked at the situation with an impassiveness that was unsettling.

او با بی‌احساسی به وضعیت نگاه کرد که آزاردهنده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید