impassivity

[ایالات متحده]/ˌimpæ'siviti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آرامش، خونسردی

جملات نمونه

The impassivity of these monumental structures contrasts sharply with the swarming human life that surges in the streets below.

بی‌اعثاری این سازه‌های عظیم با زندگی پرجنب‌وجش انسانی که در خیابان‌های پایین جریان دارد، تضاد شدیدی دارد.

He faced the difficult situation with impassivity.

او با بی‌اعثاری با این وضعیت دشوار روبرو شد.

Her impassivity during the argument surprised everyone.

بی‌اعثاری او در طول بحث باعث تعجب همه شد.

The leader's impassivity in times of crisis was unsettling.

بی‌اعثاری رهبر در زمان بحران ناراحت‌کننده بود.

She maintained an air of impassivity despite the chaos around her.

او با وجود هرج و مرج اطرافش، ظاهری از بی‌اعثاری حفظ کرد.

His impassivity in the face of injustice was admirable.

بی‌اعثاری او در برابر بی‌عدالتی قابل تحسین بود.

The detective's impassivity helped him solve the case.

بی‌اعثاری کارآگاه به او کمک کرد تا پرونده را حل کند.

The teacher's impassivity towards the student's excuses was firm.

بی‌اعثاری معلم نسبت به بهانه‌های دانش‌آموز محکم بود.

She tried to hide her impassivity behind a smile.

او سعی کرد بی‌اعثاری خود را پشت یک لبخند پنهان کند.

His impassivity made it difficult to gauge his true emotions.

بی‌اعثاری او باعث شد که تشخیص احساسات واقعی او دشوار باشد.

The actress's impassivity on stage added to the mystery of her character.

بی‌اعثاری بازیگر روی صحنه به رمز و راز شخصیت او افزود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید