strongly impel
به شدت سوق دادن
impel action
اقدام را سوق دادن
impel change
تغییر را سوق دادن
vital energies impel him in unforeseen directions.
انرژیهای حیاتی او را در جهات غیرمنتظره سوق میدهند.
These advancements in technology purvey benefits and impel organizations to change.
این پیشرفتها در فناوری مزایایی را ارائه میدهند و سازمانها را به تغییر وادار میکنند.
The strong winds impel the sailboat forward.
بادهای شدید قایق بادبانی را به جلو میرانند.
His passion for music impels him to practice for hours every day.
اشتیاق او به موسیقی او را وادار میکند هر روز ساعتها تمرین کند.
A sense of duty impelled her to help those in need.
حس وظیفه او را وادار به کمک به نیازمندان کرد.
The fear of failure impelled him to work harder.
ترس از شکست او را وادار به تلاش بیشتر کرد.
Curiosity impelled the children to explore the mysterious cave.
کنجکاوی کودکان را وادار به کاوش در غار مرموز کرد.
The urgent situation impelled them to take immediate action.
وضعیت اضطراری آنها را وادار به اقدام فوری کرد.
Her desire for success impelled her to pursue higher education.
تمایل او به موفقیت او را وادار به ادامه تحصیلات عالی کرد.
The powerful speech impelled the audience to take action.
سخنرانی قدرتمند مخاطبان را به اقدام وادار کرد.
The threat of danger impelled them to flee the area.
تهدید خطر آنها را وادار به فرار از منطقه کرد.
His love for adventure impelled him to travel to remote places.
عشق او به ماجراجویی او را وادار به سفر به مکانهای دورافتاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید