imponderable

[ایالات متحده]/ɪmˈpɒndərəbl/
[بریتانیا]/ɪmˈpɑːndərəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل محاسبه، غیرقابل اندازه‌گیری، فوق‌العاده سبک
n. چیزی که نمی‌توان آن را تخمین زد.
Word Forms

جملات نمونه

be of imponderable weight

از اهمیت بسیار زیاد بودن

an imponderable problem of metaphysics.

یک مسئله متافیزیکی غیرقابل محاسبه

such imponderable human factors as aesthetic sensibility.

عواملی مانند عوامل انسانی غیرقابل محاسبه مانند حساسیت زیبایی شناسی

there are too many imponderables for an overall prediction.

برای یک پیش‌بینی کلی، موارد غیرقابل پیش‌بینی زیادی وجود دارد.

Many imponderables influence the result of an election.

عوامل غیرقابل پیش‌بینی زیادی بر نتیجه انتخابات تأثیر می‌گذارند.

In his scheme, investment was governed by the animal spirits of entrepreneurs, facing an imponderable future.

در طرح او، سرمایه گذاری توسط غرایز حیوانی کارآفرینان، که با آینده ای غیرقابل پیش بینی روبرو بودند، هدایت می شد.

نمونه‌های واقعی

And how can we generate this imponderable quality, which is yet so invaluable, most quickly?

و چگونه می توانیم این کیفیت غیرقابل محاسبه را که هنوز بسیار ارزشمند است، سریعتر تولید کنیم؟

منبع: A room of one's own.

Sublimed into imponderable vapour, I mingle and am lost in the endless foods of those vast globular volumes of vaporous mists, which roll upon their flaming orbits through infinite space.

تبدیل به بخار غیرقابل محاسبه شده، من با غذاهای بی پایان آن حجم های کروی وسیع از مه های بخار که در مدارهای سوزان خود در فضای بی نهایت حرکت می کنند، مخلوط و گم می شوم.

منبع: The Journey to the Heart of the Earth

The imponderable bloom, declared by a discredited philosophy to be the actual essence of intercourse, was rightly ignored by the Machine, just as the imponderable bloom of the grape was ignored by the manufacturers of artificial fruit.

شکوفه غیرقابل محاسبه، که توسط یک فلسفه منسوخ شده به عنوان جوهر واقعی معاش اعلام شده بود، به درستی توسط ماشین نادیده گرفته شد، همانطور که شکوفه غیرقابل محاسبه انگور توسط سازندگان میوه مصنوعی نادیده گرفته شد.

منبع: The machine has stopped operating.

He was a short man with a mustache resting like a small white cloud beneath his undistinguished nose. He had reached the stage where his value as a social creature was a black and imponderable negative.

او مردی کوتاه قد با سبیل بود که مانند ابر سفید کوچکی زیر بینی غیرمشخصش قرار داشت. او به مرحله ای رسیده بود که ارزش او به عنوان یک موجود اجتماعی یک منفی سیاه و غیرقابل محاسبه بود.

منبع: Beauty and Destruction (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید