imprecision

[ایالات متحده]/'ɪmprɪ'sɪʒən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود دقت؛ کمبود صحت.

جملات نمونه

There is an imprecision in the measurements.

ناظری در اندازه‌گیری‌ها وجود دارد.

The imprecision of his speech made it difficult to understand.

ناظری در سخنان او باعث شد درک آن دشوار باشد.

The imprecision in the instructions led to confusion.

ناظری در دستورالعمل‌ها منجر به سردرگمی شد.

The imprecision of the map caused us to get lost.

ناظری در نقشه باعث شد گمراه شویم.

The imprecision in the calculations resulted in errors.

ناظری در محاسبات منجر به خطا شد.

Imprecision in the data can skew the results.

ناظری در داده‌ها می‌تواند نتایج را مخدوش کند.

The imprecision of the clock affected the timing of the event.

ناظری در ساعت بر زمان‌بندی رویداد تأثیر گذاشت.

Imprecision in language can lead to misunderstandings.

ناظری در زبان می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

The imprecision in her directions caused us to take the wrong turn.

ناظری در مسیرهای او باعث شد مسیر اشتباه را انتخاب کنیم.

The imprecision of the weather forecast led to unexpected conditions.

ناظری در پیش‌بینی هواشناسی منجر به شرایط غیرمنتظره شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید