infamous

[ایالات متحده]/ˈɪnfəməs/
[بریتانیا]/ˈɪnfəməs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی شرم; دارای شهرت بد; شیطانی; ناپسند.

عبارات و ترکیب‌ها

infamous reputation

شهرت بدنام

infamous criminal

جنایتکار بدنام

infamous scandal

اسکاندال بدنام

جملات نمونه

an infamous war criminal.

یک جنایتکار جنگی مشهور

cricket's most infamous mercenary.

مشهورترین مزدور کریکت

He is infamous for his dishonesty.

او به دلیل عدم صداقتش مشهور است.

the brouhaha over those infamous commercials.

همهمه در مورد آن تبلیغات مشهور.

His infamous acts remain inexpiate.

اقدامات مشهور او غیرقابل بخشش باقی مانده است.

I was shocked by her infamous behaviour.

من از رفتار مشهور او شوکه شدم.

the medical council disqualified him for infamous misconduct.

شورای پزشکی او را به دلیل سوء رفتار مشهور از عضویت محروم کرد.

[Mem. -- During the rest of the campaign this paper never referred to me in any other way than as "the infamous perjurer Twain."

[یادداشت - در طول بقیه کمپین، این روزنامه هرگز به من به روش دیگری به جز "متخلف مشهور توین" اشاره نکرد.]

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید