insectivorous

[ایالات متحده]/ˌɪnsek'tɪv(ə)rəs/
[بریتانیا]/ˌɪnsɛkˈtɪvərəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حشره‌خوار، مربوط به حیوانات یا گیاهانی که حشرات می‌خورند.

جملات نمونه

Insectivorous plants feed on insects for nutrients.

گیاهان گوشت‌خوار از حشرات برای دریافت مواد مغذی تغذیه می‌کنند.

Some birds are insectivorous and primarily eat insects.

برخی از پرندگان گوشت‌خوار هستند و عمدتاً از حشرات تغذیه می‌کنند.

Insectivorous animals play a crucial role in controlling insect populations in ecosystems.

حیوانات گوشت‌خوار نقش مهمی در کنترل جمعیت حشرات در اکوسیستم‌ها ایفا می‌کنند.

Insectivorous bats use echolocation to hunt for insects in the dark.

خفاش‌های گوشت‌خوار از پژواک‌نما برای شکار حشرات در تاریکی استفاده می‌کنند.

Insectivorous fish help keep mosquito populations in check in bodies of water.

ماهی‌های گوشت‌خوار به حفظ جمعیت پشه‌ها در آب کمک می‌کنند.

Many reptiles are insectivorous and feed on a variety of insects.

بسیاری از خزندگان گوشت‌خوار هستند و از انواع حشرات تغذیه می‌کنند.

Insectivorous mammals like shrews have high metabolic rates to support their active lifestyles.

پستانداران گوشت‌خوار مانند خرمای‌ها، نرخ متابولیسم بالایی دارند تا از سبک زندگی فعال خود پشتیبانی کنند.

Insectivorous birds are important for controlling insect pests in agricultural fields.

پرندگان گوشت‌خوار برای کنترل آفات حشرات در مزارع کشاورزی مهم هستند.

Insectivorous plants have evolved unique adaptations to capture and digest insects.

گیاهان گوشت‌خوار سازگاری‌های منحصربه‌فردی را برای به دام انداختن و هضم حشرات تکامل داده‌اند.

The diet of insectivorous animals consists mainly of insects and other invertebrates.

رژیم غذایی حیوانات گوشت‌خوار عمدتاً از حشرات و سایر بی‌مهرگان تشکیل شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید