intercounty

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈkaʊnti/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈkaʊnti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. رخ دادن بین یا در میان شهرستان‌ها
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

intercounty competition

رقابت بین شهرستانی

intercounty cooperation

همکاری بین شهرستانی

intercounty boundaries

مرزهای بین شهرستانی

intercounty travel

سفر بین شهرستانی

intercounty league

لیگ بین شهرستانی

intercounty transport

حمل و نقل بین شهرستانی

intercounty tournament

جایزه بین شهرستانی

intercounty trade

تجارت بین شهرستانی

intercounty relations

روابط بین شهرستانی

intercounty bus service

سرویس اتوبوس بین شهرستانی

جملات نمونه

the intercounty bus service connects rural communities to major cities.

سرویس اتوبوس بین شهرستانی جوامع روستایی را به شهرهای بزرگ متصل می کند.

intercounty competition has intensified as teams strive for regional dominance.

رقابت بین شهرستانی با تلاش تیم ها برای برتری منطقه ای تشدید شده است.

students often engage in intercounty migration to pursue educational opportunities.

دانشجویان اغلب در مهاجرت بین شهرستانی شرکت می کنند تا فرصت های آموزشی را دنبال کنند.

the intercounty league coordinates emergency response across multiple jurisdictions.

لیگ بین شهرستانی پاسخگویی به بحران را در چندین دادگاه هماهنگ می کند.

intercounty trade agreements facilitate economic growth in border regions.

قراردادهای تجارت بین شهرستانی رشد اقتصادی در مناطق مرزی را تسهیل می کنند.

intercounty boundaries require careful negotiation between neighboring states.

مرزهای بین شهرستانی نیاز به مذاکره دقیق بین ایالت های مجاور دارد.

the annual intercounty championship attracts athletes from across the province.

چمیازه بین شهرستانی سالانه ورزشکاران را از سراسر استان جذب می کند.

intercounty transport networks are essential for efficient freight movement.

شبکه های حمل و نقل بین شهرستانی برای حرکت کالا به طور کارآمد ضروری است.

intercounty cooperation has improved healthcare access in underserved areas.

همکاری بین شهرستانی دسترسی به بهداشت و درمان را در مناطق کمتر پوشش دیده بهبود بخشیده است.

the intercounty tournament showcases emerging talent in various sports.

تورنمنت بین شهرستانی مهارت های جدید در ورزش های مختلف را نمایش می دهد.

intercounty transit systems face challenges during peak travel seasons.

سیستم های حمل و نقل بین شهرستانی در فصل های پر تردد با چالش ها مواجه می شوند.

intercounty migration patterns have shifted due to remote work trends.

الگوهای مهاجرت بین شهرستانی به دلیل روند کار از راه دور تغییر کرده است.

intercounty boundaries are clearly marked with official survey markers.

مرزهای بین شهرستانی با نشانه های رسمی برای نگارش مشخص است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید