internist

[ایالات متحده]/ˈɪntɜːnɪst/
[بریتانیا]/ˈɪntɜrnɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پزشک متخصص در پزشکی داخلی؛ یک داخلی (انگلیسی آمریکایی)

عبارات و ترکیب‌ها

primary care internist

پزشک داخلی مراقبت‌های اولیه

board certified internist

پزشک داخلی دارای گواهینامه

internal medicine internist

پزشک داخلی طب

consulting internist

پزشک داخلی مشاور

family internist

پزشک داخلی خانواده

specialist internist

پزشک داخلی متخصص

internist physician

پزشک داخلی

experienced internist

پزشک داخلی با تجربه

local internist

پزشک داخلی محلی

female internist

پزشک داخلی زن

جملات نمونه

the internist recommended a full physical examination.

پزشک داخلی یک معاینه فیزیکی کامل توصیه کرد.

many patients prefer to see an internist for their health issues.

بسیاری از بیماران ترجیح می‌دهند برای مشکلات سلامتی خود به یک متخصص داخلی مراجعه کنند.

an internist specializes in adult medicine.

یک متخصص داخلی در طب بزرگسالان تخصص دارد.

she scheduled an appointment with her internist.

او یک قرار ملاقات با متخصص داخلی خود تنظیم کرد.

internists often coordinate care with other specialists.

متخصصان داخلی اغلب با سایر متخصصان هماهنگی مراقبت را انجام می‌دهند.

the internist advised her to maintain a healthy diet.

متخصص داخلی به او توصیه کرد که یک رژیم غذایی سالم را حفظ کند.

he is seeing an internist for his chronic condition.

او برای مشکل مزمن خود در حال مراجعه به یک متخصص داخلی است.

internists play a crucial role in preventive care.

متخصصان داخلی نقش مهمی در پیشگیری از بیماری‌ها دارند.

she trusts her internist with her medical concerns.

او به متخصص داخلی خود در مورد نگرانی‌های پزشکی اعتماد دارد.

the internist explained the test results in detail.

متخصص داخلی نتایج آزمایش را به طور مفصل توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید