interred

[ایالات متحده]/ɪnˈtɜːd/
[بریتانیا]/ɪnˈtɜrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دفن شده؛ در یک قبر قرار داده شده

عبارات و ترکیب‌ها

interred remains

بقایای دفن شده

interred bodies

اجساد دفن شده

interred ashes

خاکستر دفن شده

interred site

محل دفن

interred grave

مقبره دفن شده

interred soldiers

سربازان دفن شده

interred loved ones

خانواده و عزیزان دفن شده

interred veterans

سربازان بازنشسته دفن شده

interred family

خانواده دفن شده

interred memorial

یادبود دفن شده

جملات نمونه

the soldier was interred with full military honors.

سرباز با تشریفات نظامی کامل دفن شد.

many famous figures are interred in the cemetery.

بسیاری از چهره‌های مشهور در گورستان دفن شده‌اند.

she chose to be interred next to her husband.

او تصمیم گرفت در کنار شوهرش دفن شود.

after the ceremony, the ashes were interred in a beautiful urn.

پس از مراسم، خاکسترها در یک ظرف زیبا دفن شدند.

the remains were interred in a family plot.

خاکسترها در قطعه‌ای خانوادگی دفن شدند.

he was interred at the historic site.

او در مکان تاریخی دفن شد.

they decided to have their pet interred in the backyard.

آنها تصمیم گرفتند حیوان خانگی خود را در حیاط پشتی دفن کنند.

the artist was interred in a grand mausoleum.

هنرمند در مقبره‌ای باشکوه دفن شد.

his ancestors were interred in this ancient graveyard.

نیاکانش در این گورستانی باستانی دفن شده‌اند.

she was interred with a book of poetry by her side.

او با یک کتاب شعر در کنارش دفن شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید