invaginating

[ایالات متحده]/ɪnˈvædʒ.ɪ.neɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈvædʒ.ə.neɪ.tɪŋ/

ترجمه

v. عمل جمع کردن یا درون خود محصور کردن

عبارات و ترکیب‌ها

invaginating fold

پیچش ورودی

invaginating structure

ساختار ورودی

invaginating process

فرآیند ورودی

invaginating membrane

غشای ورودی

invaginating layer

لایه ورودی

invaginating edge

لبه ورودی

invaginating cavity

فضای ورودی

invaginating region

منطقه ورودی

invaginating tip

سر ورودی

invaginating zone

ناحیه ورودی

جملات نمونه

the process of invaginating the membrane is crucial for cell division.

فرآیند فرورفتگی غشا برای تقسیم سلولی بسیار مهم است.

invaginating structures can be observed under a microscope.

ساختارهای ورودی می‌توانند تحت میکروسکوپ مشاهده شوند.

scientists are studying the invaginating behavior of certain cells.

دانشمندان در حال مطالعه رفتار ورودی برخی از سلول‌ها هستند.

invaginating folds in the tissue may indicate a developmental abnormality.

پیچیدگی‌های ورودی در بافت ممکن است نشان‌دهنده یک ناهنجاری رشدی باشد.

the invaginating process helps in the formation of new tissues.

فرآیند ورودی به تشکیل بافت‌های جدید کمک می‌کند.

understanding the invaginating mechanism is essential for biology students.

درک مکانیسم ورودی برای دانشجویان زیست‌شناسی ضروری است.

invaginating layers can influence the overall tissue structure.

لایه‌های ورودی می‌توانند بر ساختار کلی بافت تأثیر بگذارند.

researchers are focused on the invaginating patterns of various organisms.

محققان بر الگوهای ورودی موجود در ارگانیسم‌های مختلف تمرکز دارند.

the invaginating process is a key feature of embryonic development.

فرآیند ورودی یک ویژگی کلیدی از رشد جنینی است.

invaginating cells play a significant role in organ formation.

سلول‌های ورودی نقش مهمی در تشکیل اندام ایفا می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید